List

قلبم را پس بده

فارسی

قلبم را پس بده

خنده تو مصنوعیست

دیگر فکر تو پیش من نیست

نوازشت مصنوعیست

کاملن مصنوعی و عقیم

من از دست سرد و بی احساس تو بیم دارم

احساست به من خالی و فرسوده است

( دلم ) خیلی درد می کند

مثل پروانه در حال سوزش بیقرار است

نمی توانم بخورم

نمی توانم فراموشت کنم

اما موفق می شوم

قلبم را پس بده

تو احتیاج به عشق من نداری

قلبم را به من پس بده

قبل از اینکه از هم بپاشد

هر چه زودتر ، هر چه زودتر بروی

برایم آسانتر است

من هرگز احتیاج ندارم ، به کسی که رنجم دهد

به کسی که مرا له کند

به کسی که از من آنگونه که می خواهد سوئ استفاده کند

به کسی که با من از روی احساس وظیفه حرف بزند

به کسی که فقط از روی خودخواهی خودش آرامم کند

به کسی که هرگز نیست

وقتی هنگام ضرورت مرا بخواهد

وقتی در هوای خسته و بی روح شنا کند

ولم کن ، راحتم بگذار

تا تمام شود

قلبم را پس بده

تو احتیاجی به عشق من نداری

قلبم را پس بده

قبل از اینکه از هم بپاشد

هرچه زودتر ، هر چه زودتر بروی

برایم آسانتر است

…..

ترکی آذربایجانی

اورگیمی اؤزومه قایتار

سنین گولوشون قوندارمادیر

داها فیکرین منیم یانیمدا دئییل

تومارلاماغین قوندارمادیر

دوغرودان قوندارما و بوش

سنین حسین منه بوش و پوچدور

اورگیم چوخ سیزیلدیر

یانان کپنک کیم

یئیه بیلمیرم

سنی اونودا بیلمیرم

اما باشاراجایام

اورگیمی اؤزومه قایتار

منیم سئوگیم سنه لازیم دئییل

اورگیمی اؤزومه قایتار

داغیلمامیشدان قاباق

هرنه قدر تئز ، بیراوقدر ده قولایدیر

من هئچ زامان احتیاجیم یوخدور

اونا کی منی اینجیده

اوناکی منی ازه

اونا کی مندن اوجورکی اؤزو ایستیر ایستیفاده ائیلیه

اونا کی منی وظیفه اوچون دیندیره

اونا کی فقط اؤزوندن اؤتور منی ارام ائیلیه

اونا کی اؤزو هئچ یوخدور

اونا کی لازیم اولاندا منی ایستیر

او چاغدا کی روحسوز هاوادا اوزور

ال چک یاخامدان

منی راحات قوی

تا قورتولسون

اورگیمی اؤزومه قایتار

سنین گولوشون قوندارمادیر

داها فیکرین منیم یانیمدا دئییل

اورگیمی اؤزومه قایتار

داغیلمامیشدان قاباق

هر نه تئزتر گئتسه ن ،

اوقدیر قولایدیر

du hast ’n schatten im blick…

dein Lachen ist gemalt…

deine Gedanken sind nicht mehr bei mir…

streichelst mich mechanisch,…

völlig steril

eiskalte hand, mir graut vor dir.
fühl mich leer und verbraucht…,

alles tut weh…

hab Flugzeuge in meinem bauch…

, kann nichts mehr essen…

kann dich nicht vergessen…

aber auch das gelingt mir noch.
gib mir mein herz zurück…

du brauchst meine liebe nicht…

gib mir mein herz zurück…

bevor es auseinanderbricht…

je eher, je eher du gehst…

Umso leichter…

Umso leichter wird’s für mich.
ich brauch niemand, der mich quält…

niemand, der mich zerdrückt…

niemand, der mich benutzt, wann er will…

niemand, der mit mir redet nur aus Pflichtgefühl…

der nur seine Eitelkeit an mir stillt….
niemand, der nie da ist…

wenn man ihn am nötigsten hat…

wenn man nach luft schnappt…

auf dem trocknen schwimmt…

lass mich los…

lass mich in ruhe…

damit das ein ende nimmt….
gib mir mein herz zurück…

du brauchst meine liebe nicht…

gib mir mein herz zurück…

bevor es auseinanderbricht…

je eher, je eher du gehst…

Umso leichter, umso leichter wird’s für mich

  Posts

Juni 30th, 2019

gib mir mein Herz zurück

قلبم را پس بده فارسی قلبم را پس بده خنده تو مصنوعیست دیگر فکر تو پیش من نیست نوازشت مصنوعیست […]

Juni 19th, 2019

ما اهل کجا هستیم؟

دارد بار و بندیلش را جمع می کند. می گوید:« سی و چند سال است اینجا هستم. سی سال با […]

Juni 10th, 2019

آنجل خانِ من

یک جفت سیاه و یک جفت نارنجی خوش رنگ، چقدر زیبا بودند. با هم شنا می کردند و می خوردند […]

Juni 9th, 2019

عید پنجاهه یا (Pfingsten )

دوشنبه دهم یونی مصادف با عید پنجاهه  یعنی نزول روح القدس بر حواریون ، تعطیل رسمی است.  در این هوای […]

Mai 5th, 2019

یک حکایت از محله ما

بچه که بودیم ، آخر خرداد ماه امتحانات ثلث سوم را که می دادیم و تمام می شد، ما می […]

Mai 1st, 2019

تکه ابرهای سفید من

یادش به خیر دورۀ دبیرستان، فیزیک و شیمی و جبر نیز به کتابهای درسی مان اضافه می شد. درست یادم […]

April 28th, 2019

پدر است دیگر

پدر است دیگر. مثل کوه استوار و شکست ناپذیر، پشتیبان فرزندان، به چشم فرزند شیری ژیان. راست قامت و استوار […]

März 14th, 2019

رقئییب

پدرم، پدر داغدیدۀ مهربانم، در این شب آرزوها، اولین پنج شنبه ماه رجب ( رقئییب) حلوائی می پزم به شیرینی […]

Februar 28th, 2019

طریق بسمل شدن – محمود دولت آبادی

باری… در جایی انگشتی دکمه ای را می فشارد، دستی اهرمی را می کشد و هیولایی از دهانه ای رها […]

Februar 27th, 2019

مهربان مادرم

باور ندارم ، این اوست که آهسته قدم برمی دارد و به سوی من می آید. این اوست که مهر […]