List

عید بر عاشقان مبارک باد

عید قربان است و صدای عطیه خانم را که به بهانۀ تبریک عید، زنگ زده و سخنرانی می کند، از پشت تلفن ام می شنوم. از حقوق حیوانات می گوید و ستم به بز و گوسفند و گاو و مرغ و خروس که بی رحمانه قتل عام می شوند و این عین بی رحمی است و…. دلش می خواهد با هاله هم حرف بزند و حال و احوالی بپرسد. هاله با اشاره چشم و دست به من می فهماند که نمی خواهد با او حرف بزند و من به راحتی دروغ می گویم:« موبایل هاله زنگ زده و دارد با یکی حرف می زند و…»
می گویند:« دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز.» اما نمی دانم این دلیل قابل قبولی برای دروغ گفتن است یا نه. اما یادم می آید که یک بار اورزولا همه را « بجز عطیه» برای خوردن قهوه و کیک، به خانه اش دعوت کرد و در جواب گلایۀ عطیه راست و پوست کنده گفت که دلش نخواسته او را دعوت کند، که او با زبان تلخش موجب آزار بقیّه می شود، اوقات تلخی و ناراحتی پیش آمد و زبان تند و تیز عطیه به کار افتاد و ارتباط بین آن دو کاملا قطع شد آن هم با دلخوری و خاطره ای ناخوشایند. این خاطره سبب شد که نتوانم راست و پوست کنده بگویم که هاله نمی خواهد با تو حرف بزند. دوستی آن هم به زورچه  دارد ؟ اخلاقناشایست دیگری که بیشتر از هرچیز موجب رنجش اطرافیان می شود، شوخی های بی مزه و توهین آمیز عطیه و خنده های بلندش بعد از شوخی و گفتن:« شوخی کردم جنبه داشته باش» است. خنده و شادی آن هم به قیمت شکستنِ دلِ عزیزان، چه معنی دارد؟
دئیدیم دیلیم اول دیلیم
بیر آز هلیم اول دیلیم
سن کی کوسدوردون یاری
دیلیم – دیلیم اول دیلیم

بعد از خداحافظی از عطیه، هاله را سرزنش کردم. گفتم:« چه اشکالی داشت به حرمت این روز عزیز هم که شده، اگر گوشی را از دستم می گرفتی و یک سلام و علیک کوتاهی می کردی و مرا وادار به دروغ گفتن نمی کردی؟ «دیلیوه یارا چیخمازدی کی.»
گفت:« اگر گوشی را از دستت می گرفتم و با او حرف می زدم دعوایمان می شد و ناراحت تر می شدی. آخر در این اوضاع و احوالی که مردم متمدّن به جان هم افتاده اند و یکی دارد به بهانه ای مردم کشوری را به خاک و خون می کشد، در حالی که مردم بی گناه قتل عام می شوند و کسی نمی تواند جلودارشان شود، چه جای دفاع از گاو و گوسفند و بز؟ کودکان افریقائی از شدت بیماری و گرسنگی، تلف می شوند. به خدا اگر توانش را داشتم همین چهارپایان قربانی را بار کامیون می کردم و به بچّه های گرسنۀ افریقا، به مردم جنگ زده که خانه و کاشانه شان ویران و گرسنه و سرگردان به گوشه و کناری پناه برده اند، به مردمی که گرانی کمرشان را خم کرده، می رساندم. آه ای خدا…»
او حرف می زد و به دنیا بد و بی راه می گفت. همه را به باد لعنت گرفته بود از آدلف هیتلر گرفته تا ولایمیر هیتلر
*
خدایا در این روز مقدّس آرزو می کنم که تا عید قربان سال بعدی، خونخواران را به سزای اعمالشان برسانی و آرامش به دنیا بازگردد.
*

  Posts

August 5th, 2022

غرق در خوشی؟

می پرسم:« نئجه سن؟ نه وار نه یوخ؟ کئف مئف سازدی؟ /چطوری؟ چه خبرها؟ حال و احوال خوبه؟»جواب می دهد:« […]

Juli 29th, 2022

حضرت مولانا می فرماید

چونکه حکم اندر کف رندان بودلاجرم ذوالنوّن در زندان بود*چون قلم در دست غدّاری بودبی گمان منصور بر داری بود*از […]

Juli 24th, 2022

خواجه عبدالله انضاری

نامش آشناست. آشنا درکتابهای درسی، با توضیحی مختصر درباره اش. درباره اش آنچه که به خاطرم مانده تاریخ تولد و […]

Juli 10th, 2022

عید بر عاشقان مبارک باد عید قربان است و صدای عطیه خانم را که به بهانۀ تبریک عید، زنگ زده […]

Juli 2nd, 2022

زبان در دهان ای خردمند چیست

حضرت مولانا می فرماید:آدمی مخفی است در زیر زباناین زبان پرده است بر درگاه جانچون که بادی پرده را درهم […]

Juni 28th, 2022

صدای گریه می آید

همه چیز فدای عشق؟عصر است، عصر یک روزِ گرمِ تابستان. ساعت حدود هشت و نیم شب است و خورشید دارد […]

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]