List

عصر یک روز خوش تابستانی، دوستی برای صرف چای به خانه ام آمد. نوۀ پنج ساله اش را نیز آورده بود. ما سرگرم صحبت و نوشیدن چای شدیم و دخترک از جای بلند شد و چند دقیقه بعد با شاخه های کوچک گل قهر و آشتی در دست، به طرف مادربزرگش آمد و نشست. با تعجب و دلخوری پرسیدم:« چه کار کردی عزیزم! این گل خیلی حساس هست نباید دست زد. نازه دو شاخه خیلی کوچک گل را چیدی که چه بکنی؟» مادربزرگش با لبخند جواب داد:« خوب خاله جونش دل دخترکم گل خواسته فدای سرش. » یک کمی دلخور شده و گفتم:« این گل داشت خراب می شد. راه و روش خوب شدنش را از گلفروشی پرسیده و خیلی زحمت کشیدم تا جان گرفت و گل داد. عزیزم لطفا به گل و گلدان دست نزن.» به جای دخترک، مادربزرگش ناراحت شد و گفت:« تو رو خدا ولم کن! این که گل نیست علف هرزه! خوب عزیزم به علف هرزهای خاله جون دست نزن. خودم از این علفها برات می خرم.» گفتم:« لطفا ناراحت نشو. می دانی که گل و گیاه را دوست دارم . بهتر است به جای ناراحت شدن، به بچه سفارش کنی ، هر جا می رود به وسایل دیگران دست نزند.» ناراحت تر شد و گفت:« مگر در عصر حجر زندگی می کنیم که بچه از همه چیز محروم باشد؟  و…» بعد از چند دقیقه ای ، هنوز چائی اش سرد نشده ، بلند شد و خداحافظی کرد و رفت.

  Posts

Oktober 28th, 2022

حالمان بد گشته و غم می خوریم

امشب حال و احوالم تعریفی ندارد. تلویزیون را باز می کنم تا سرم کمی گرم شود. یکی می رقصد. رقص […]

Oktober 10th, 2022

دکتر محمود انوشه می فرماید

هرگز از جلو به یک گاو، از عقب به یک الاغ و هیچ وقت به نادان نزدیک نشوید، چون نادان […]

Oktober 10th, 2022

زدم فالی و حافظ این چنین گفت:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشتمن اگر خوبم اگر بد تو برو خود […]

September 28th, 2022

دلتنگم و دلتنگم و دلتنگ

حال و هوای خوشی ندارم. آسمان ابری و گرفته است. سرما تن و جانم را می لرزاند. مضطربم. آفتاب گرما […]

September 20th, 2022

سیف فرغانی چه خوش می فرماید

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردآن کس که اسب داشت، غبارش فرونشستگردِ سَمِ خَرانِ […]

September 11th, 2022

جانِ من مولانا

دلم می خواست درباره مولانا بنویسم. دلم می خواهد به قونیّه بروم و زیارتش کنم. اما نه توان رفتم دارم […]

September 5th, 2022

دعانویس – دیروز

سالها پیش،گویا کلاس نهم یا دهم بودم. روزی از روزهای سر زمستان، آقا کمال از تهران به پدرم تلفن کرد […]

August 25th, 2022

دمی با عطّار

ره میخانه و مسجد کدام استکه هردو بر من مسکین حرام استنه در مسجد گذارندم که رند استنه در میخانه […]

August 18th, 2022

تا مرد سخن نگفته باشد

دوستی داشتیم که خیلی کم حرف بود. هر وقت دور هم جمع می شدیم و می گفتیم و می خندیدیم، […]

August 10th, 2022

امیرهوشنگ ابتهاج

امیرهوشنگ ابتهاج معروف به سایه، درگذشت.پرسیدند:« کدام یک از اشعار شهریار را دوست داری؟»گفت:« خود شهریار را.»ایران ای سرای امیدبر […]