List

دئییر گؤنلرین بیر گونونده بیر اوغلان دایی سینا دییه ر : آی دایی باشیوا دولانیم بورجلو دوشموشه م . طلبکارلار قاپینی سیندیریرلار . منه بیر یول گؤرسه ت آخی به نیئنییم ؟ دایی دییه ر : بونون خینووی یوخدور کی هر کیم گلدی پولون ایسته مه یه ، نه دئدیلر جاوابلاریندا دئنه ن کره . اوغلان دایی سینین سؤزونه باخار . بیر نئچه گوندن سورا دایی باجی اوغلون گؤره ر حالی قضیه نی سوروشار . اوغلان دییه ر آی دای باشیوا دولانیم هر گلنه کره دئدیم . ائله بیلدیلر باشیما هاوا گلیب بوراخیب گئتدیلر . دایی دییه ر : ایندی کی من سنی اولارین الیندن قورتاردیم باری منیم پولومو وئر . اوغلان دایی نین دا جاوابیندا دییه ر کره . دایی قاییدیب دییه ر : اوغول کره کره دایی یا دا کره ؟
*

روزی پسری به دائی خود گله می کند که دائی فدای تو بشوم بدهکار شده ام و طلبکارها پاشنه در را از جا می کنند و پولشان را می خواهند . دائی می گوید : این ناراحتی ندارد که . هر کسی برای طلب پولش آمد فقط بگو کره . پسر حرف دائی را گوش می کند . پس از چند روز دائی پسر را می بیند و از او حال و روزگارش را می پرسد . پسر می گوید فدای تو دائی . هر طلبکاری که آمد فقط گفتم کره و آنها هم فکر کردند که دیوانه شده ام ، از خیر پولشان گذشتند و رفتند . دائی می گوید : حالا که تو را از چنگ طلبکارها نجات دادم ، حداقل پول مرا بده . پسر در جواب دائی نیز می گوید : کره . دائی می گوید : خواهر زاده کره کره ، به دائی هم کره ؟

  Posts

Juni 28th, 2022

صدای گریه می آید

همه چیز فدای عشق؟عصر است، عصر یک روزِ گرمِ تابستان. ساعت حدود هشت و نیم شب است و خورشید دارد […]

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]

Januar 21st, 2022

اتوبوس شهری

کلاس ششم که تمام شد ، من و مهرناز خوشحال شده ، به مهناز و پریناز پز دادیم. زیرا که […]

Januar 10th, 2022

نوه های شیرینِ من

هرگاه که نوه هایم دور و برم می پلکند، سر و صدا وهای وهویشان فضای خانه را پر می کند، […]

Dezember 21st, 2021

من و یلدا و حافظ

یادش به خیر، برف باریده و هوا سرد و زمین یخبندان بود. بی صبرانه منتظر بودیم که خانم ناظم، زنگ […]

Dezember 16th, 2021

من و حافظ

وقتی که دلتنگی سراغت می آید و حس می کنی دنیا با همۀ سنگینی اش بر سرت آوار می شود، […]

Dezember 13th, 2021

دعای نظامی

خداوندا چیزی به ما بده که سبب آرامش ما شود و پشیمانی به همراه نیاورد. درِ کرمِ خود را به […]