List

چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟

نویسنده : اسپنسر جانسون

در این داستان چهار شخصیت وجود دارد. دو تا موش به نامهای « اسنیف » و « اسکوری» و دو تا آدم کوچولو به نامهای « ها » و « هم »

اسنیف تغییرات را بو می کشد.

اسکوری به سرعت وارد عمل می شود.

هم با انکار تغییرات در برابر آنها می ایستد زیرا او می ترسد که مبادا به طرف پنیری بدتر کشیده شود.

ها یاد می گیرد که خود را با شرایط جدید که او را به طرف موقعیت بهتر پبش می برد ، وفق دهد.

در این داستان ، این چهار نفر بدنیال به دست آوردن پنیری هستند که موجب بهتر شدن وضع زندگی شان می شود. پنیر نمونه ای است از ارزو و هدفیکه داریم. این هدف و آرزو ممکن است پول یا شغل خوب یا خانه ای شیک و … باشد. هر کدام از ما در مورد هدف خود نظر خاصی داریم و فکر می کنیم اگر آن را به دست بیاوریم از زندگی راضی خواهیم شد و از دست دادنش ضربه ای مادی یا معنوی به ما خواهد زد.

اسنیف و اسکوری دارای مغز جونده ی ساده هستندو دنبال پنیری می گردند که خوش خوراک باشد و شکمشان را خوب سیر کند. اما آدم کوچولوها مغزی پیچیده و سرشار از عقاید متنوع و دارای احساسات هستند و فکر می کنند با یافتن این پنیر خوشبخت خواهند شد.

این چهار شخصیت برای یافتن پنیر ، لباس های ورزشی شان را می پوشند و بندهای کفش کتانی شان را می بندند و به راه می افتند. آنها وارد هزار تو می شوند. موش ها از روش آزمون و خطا استفاده می کنند. یعنی آنها وارد راهرویی می روند و وقتی پنیری پیدا نمی کنند برگشته در راهروی دیگر به جستجو می پردازند. اما گاهی به در و دیوار راهرو می خورند یا راه را گم می کنند. اما باز از جستجو ناامید نشده راه را پیدا می کنند و به جستجو ادامه می دهند. آدم کوچولوها با استفاده از قدرت تفکر و عقل خود ، از روش های پیشرفته تری برای یافتن پنیر استفاده می کنند.

روزی از روزها ، هر چهار جستجوگر در انتهای راهرویی پنیر مورد نظرشان را پیدا می کنند. از آن روز به بعد این چهار نفر هر روز صبح لباس ورزشی شان را می پوشند و به ایستگاه پنیر می روند. موشها به محض رسیدن به ایستگاه پنیر ، کفش های کتانی شان را درآورده بندهایش را به هم گره کرده و به گردن می اندازند و سرگرم خوردن پنیر می شوند.

زندگی این چهار نفر مدتی به این روش ادامه می یابد. تا این که یک روز صبح که موش ها به ایستگاه پنیر می روند ، می بینند که دیگر پنیری آنجا نیست. این وضع برایشان غیرعادی نیست. زیرا آنها می دانند که پنیر روز به روز کوچکتر و کهنه تر می شد و حالا تمام شده است. موش ها بدون معطلی بند کفش های کتانی شان را باز کرده و پوشیده و برای پیدا کردن پنیری تازه به طرف راهروهای دیگر به راه می افتند. اما وقتی آدم کوچولوها – که دیرتر از موشها به ایستگاه رسیده اند – جای پنیر را خالی می بینند ، تعجب می کنند که چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟

برای ها که همانجا خشکش زده ، پنیر به معنای امنیت و داشتن خانواده ای مهربان در آینده و زندگی درکلبه ای دنج در خیابانی از جنس پنیر است.

برای هم پنیر عبارت است از آدم مهمی با کارمندان و زیردستان و ملک و خانه ای بزرگ روی تپه ای بزرگ از جنس پنیر.

درحالی که آنها سرگرم تصمیم گیری و فکر بودند ، موشها برای پیداکردن پنیر به راه افتاده بودند و چه بسا که پنیری هم پیدا کرده اند.

« ها » به « هم » پیشنهاد می کند که برای یافتن پنیری تازه به راه بیفتند. اما « هم » نمی پذیرد و همانجا می ماند به امید این که پنیر دوباره سر جایش برگردد. « ها » تنهائی به راه می افتد و به جستجو می پردازد. او اینجا و آنجا تکه های تازه ی پنیر را پیدا می کند. و سپس بعد از جستجوی بیشتر به ایستگاه جدید و بزرگتری می رسد. او در این مسیر بر ترس خود غلبه می کند.

« ها » دوست داشت به سراغ « هم » برود شاید بتواند راه خلاص شدن از از گرفتاری یش را به او نشان بدهد. اما به این فکر کرد که بارها تلاش کرده و نتوانسته « هم » را راضی کند.او به این نتیجه رسید که هر کسی باید خودش راه غلبه بر ترس را پیدا کند.

*

تغییر اتفاق می افتد و در انتظار تغییر باشید.

تغییر کنید و از تغییر لذت ببرید.

خودتان را به سرعت با تغییر تطبیق کنید.

همیشه آماده ی تغییر سریع باشید و هر بار از آن لذت ببرید.

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.

و سرانجام غلبه بر ترس یعنی آزادی

  Posts

Februar 1st, 2023

آتش بدون دود – کتاب چهارم

از عشق سخن باید گفتهمیشه از عشق سخن باید گفت.می گوید: عشق ترجیع بندی ست که هیچ رُجعتی در آن […]

Januar 28th, 2023

مادرم

آخرین فیلم ات را می بینم، شبیه فرشته ی سپید بالی هستی که داخل پنبه ی سفیدِ گلداری فرورفته و […]

Januar 20th, 2023

آتش بدون دود – دفتر چهارّم

آتش بدون دود – کتاب چهارم – واقعیتهای پرخوننویسنده: نادر ابراهیمیپدری که نفهمد بچّه اش درد دارد، پدر نیست، کُندۀ […]

Januar 16th, 2023

آتش بدون دود – دفتر سوم

در تمام سالهایی که در صحرا کار می کردم، هرگز از هیچ ترکمن آزار و اذیّتی ندیدم، امّا محبّت و […]

Januar 15th, 2023

آتش بدون دود – دفتر سوّم

آق اویلر به غم میدان داد، و غم، قانع نیست. هرچه مدارا کنی، ستیز می کند، هرچه عقب بنشینی، پیش […]

Januar 8th, 2023

آتش بدون دود

آتش بدون دود –  دفتر سوم – اتّحادِ بزرگنویسنده: نادر ابراهیمیگومیشان سرزمینِ تیراندازانِ آرامآقشام گلن در گومیشان زندگی می کند […]

Dezember 28th, 2022

آتش بدون دود – دفتر دوّم

آتش بدون دود –  دفتر دوم – درختِ مقدّسنویسنده: نادر ابراهیمیمن نه یموتم نه گوگلان، من ترکمنم و ایرانی ام، […]

Dezember 22nd, 2022

آتش بدون دود – کتاب اوّل

آتش بدون دود – کتاب اول – گالان و سولمازنویسنده: نادر ابراهیمیآتش بدون دود نمی شود و جوان بدون گناهآلاو […]

Oktober 28th, 2022

حالمان بد گشته و غم می خوریم

امشب حال و احوالم تعریفی ندارد. تلویزیون را باز می کنم تا سرم کمی گرم شود. یکی می رقصد. رقص […]

Oktober 10th, 2022

دکتر محمود انوشه می فرماید

هرگز از جلو به یک گاو، از عقب به یک الاغ و هیچ وقت به نادان نزدیک نشوید، چون نادان […]