List

پدرم ، پدر مهربانم هشت سال از کوچ ات گذشت. آخرین بار که دیدمت ، جوان و زبر و زرنگ و سر حال بودی. آخرین عکس ات را که دیدم، باورم نشد که این همان مرد قوی و سرزنده است. پیری و داغ فرزند، چه بر سرت آورده بود.
پدرم دلم برایت تنگ شده ، برای دستهای همیشه گرم و مهربانت که هرگز به روی ما بلند نشد.
برای قصه های من و بابام ، که با صدای مهربانت برایمان می خواندی و لذت می بردیم.
برای قصه های شب رادیو که همگی دور هم جمع می شدیم وبا هم می خواندیم.
برای صبر و بردباری و فداکاری ات.
هنوز هم رفتن ات را باور ندارم. با خود امید دارم که دوباره از آن کوچه قدیمی می گذرم و وارد دربند مارپیچ مان شدخه و در حخانه را به صدا درمی آورم. در را برویم باز می کنی و با شنیدن صدای خدنه های بلندت، جانی تازه می گیرم.
ماه آپریل را دوست ندارم. گوئی هر روزش نحس است و باید خبری بشنوی از جنس مرگ . یکی پس از دیگری. یک سال برادر ، سالی دیگر پدر ، سالی دیگر عزیزی دیگر . دست ندارم این آپریل بد خبر را.

  Posts

Februar 5th, 2019

یک جفت مرغ عشق

برای خرید دانه به پرندگان کوچه مان، وارد فروشگاه حیوانات شدم. فروشنده گفت که اجناس جدید آمده و ارزش دیدن […]

Februar 4th, 2019

دخترک جوراب فروش

روزی از روزهای خنک بهاری سال 2000 است. از سالن انتظار فرودگاه مهرآباد، خارج می شوم. خاتون منتظرم است سلام […]

Januar 29th, 2019

محتشم یوز ایل سریالیندان بیر ندچه آتاسؤزلری

بو آتاسؤزلرین محتشم یوز ایل سریالیندان بیر یئره ییغمیشام لاف اولا بیتیره ساواش ، لاف اولا کسدیره باش ایسلامین آصلانی […]

Januar 16th, 2019

دل خوش – حسین پناهی

جامانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه […]

Januar 12th, 2019

صدا را می شنوی؟

من و هاله ناهار خورده و داریم چای می خوریم. کتاب (طریق بسمل شدن –  محمود دولت آبادی) تازه طریق […]

Januar 10th, 2019

کبریت توکّلی عضوی از اعضای خانه های ما

مادرم با کبریت ها اجاق و سماور و گردسوز را روشن می کرد و ما بچه ها چوب کبریت ها […]

Januar 4th, 2019

بایاتیلار، نغمه های حزین

آلما آتدیم نار گلدی کؤینک تیکدیم دار گلدی یاریمدان گول اومموشدوم گول یئرینه، خار گلدی * عزیزیم اؤز گونومه آغلارام […]

Januar 2nd, 2019

سال 2019

شب ژانویه باشد و احساس تنهائی و غربت دلت را تنگ کند. ابری آبستن از اشکِ غم، پرده ای بر […]

Dezember 7th, 2018

حکایت شتر و موش

سن و سالش خیلی کمتر از من بود. به نظرم آنقدر بچه بود که می توانست یکی از دانش آموازنم […]

November 28th, 2018

Weisheit aus Serbien

  „Im Wald lehnt sich Baum an Baum, also warum nicht Mensch an Mensch?“ Weisheit aus Serbien