List

پدرم ، پدر مهربانم هشت سال از کوچ ات گذشت. آخرین بار که دیدمت ، جوان و زبر و زرنگ و سر حال بودی. آخرین عکس ات را که دیدم، باورم نشد که این همان مرد قوی و سرزنده است. پیری و داغ فرزند، چه بر سرت آورده بود.
پدرم دلم برایت تنگ شده ، برای دستهای همیشه گرم و مهربانت که هرگز به روی ما بلند نشد.
برای قصه های من و بابام ، که با صدای مهربانت برایمان می خواندی و لذت می بردیم.
برای قصه های شب رادیو که همگی دور هم جمع می شدیم وبا هم می خواندیم.
برای صبر و بردباری و فداکاری ات.
هنوز هم رفتن ات را باور ندارم. با خود امید دارم که دوباره از آن کوچه قدیمی می گذرم و وارد دربند مارپیچ مان شدخه و در حخانه را به صدا درمی آورم. در را برویم باز می کنی و با شنیدن صدای خدنه های بلندت، جانی تازه می گیرم.
ماه آپریل را دوست ندارم. گوئی هر روزش نحس است و باید خبری بشنوی از جنس مرگ . یکی پس از دیگری. یک سال برادر ، سالی دیگر پدر ، سالی دیگر عزیزی دیگر . دست ندارم این آپریل بد خبر را.

  Posts

Juni 15th, 2018

عید فطر است

عید فطر است . چشمانم را می بندم و سفر می کنم. به خانه قدیمی پدر می رسم. دست و […]

Juni 5th, 2018

تابستان و شب های رمضان

روزه در روزهای گرم و طولانی تابستان با همه سختی ها و گرسنگی و تشنگی هایش برای خودش عالمی داشت. […]

Mai 25th, 2018

ماه رمضان

در دوره دبیرستان،  ماه رمضان با تابستانهای طولانی و گرم مصادف و مسجد محله، پاتوق ما دخترها شده بود. هر […]

Mai 8th, 2018

باز هم ما و عطیه خانم

هاله:« طفلک رقیه ، می گویند پسر جوان نوزده ساله اش سکته کرده و درگذشته.» من:« خدا صبرش بده. چند […]

Mai 6th, 2018

دو لغت با دو معنی متفاوت

با پینار قرار گذاشته بودیم که لب رودخانه برویم و گردش کنیم. اما هوا، حال و هوای عجیبی داشت. ابر […]

April 19th, 2018

پدرم

پدرم ، پدر مهربانم هشت سال از کوچ ات گذشت. آخرین بار که دیدمت ، جوان و زبر و زرنگ […]

April 18th, 2018

آغزیم آشا، باشیم داشا

این ضرب المثل را وقتی به کار می بریم که جوانی و نداری و مشکلاتت فراوان است و یا به […]

April 12th, 2018

میازار موری که دانه کش است

روغن مورچه در مورد روغن مورچه و استفاده از آن تا کنون نه دیده و نه شنیده بودم. امروز بطور […]

April 11th, 2018

آن قدیمها یادش به خیر

هفتم اوخوردوم. بیر ایل اولوردوکو تلویزیون شهریمیزه گلمیشدی . آخشاملار برنامه لری باشلیردی ، گئجه ساعات اون ایکی ده ده […]

März 8th, 2018

روز زن و دسته گلی که هدیه به من بود

داشتم بی خیال از دنیا و آخرت خانه تکانی می کردم که زنگ در خانه به صدا درآمد. در را […]