List

مردی میان سال است. همراه با زن و بچه هایش، باهزار مکافات و درد از میان دود و آتش و خمپاره و… جان سالم بدر برده و به روستائی در ترکیه رسیده است. پیرمردی روستائی،  دلش به حال او و خانواده اش سوخته و آلونک داخل باغ میوه اش را در اختیار او گذاشته است. آلونک اتاقی است نسبتا بزرگ و کاه گلی. مرد همراه با زن و بچه اش در باغ کار می کند و از محصول باغ و مقداری آذوقه که صاحب باغ برایش می آورد، روزگار می گذراند. از روستائی می پرسم:« به نظر شما این مقدار خوراک و آلونک، برای خانواده ی شش نفری کافی است؟» جواب می دهد:« وارین وئرن اوتانماز/ من همین را داشتم و دادم. وبال اینها و بقیه ی آوارگان به گردن ابوبکر و….»

  Posts

Juni 18th, 2020

لودویک ( حکایتی دیگر از دفتر چهارم )

یک روز بارانی وهوا تاریک و دلگیر بود. یکی از تختخوابهای اتاق شماره 153 خالی شده بود. دو هفته پیش […]

Juni 16th, 2020

خانم رایزیان ( حکایتی از دفتر چهارم )

اول صبحی با سر پرستار وارد سالن بزرگ خانه سالمندان شدیم . قرار بود یکی یکی در اتاقها را بزنیم […]

Juni 8th, 2020

سیاه مشق های یک معلم – دفتر چهارم

لیست حکایتها در کتابِ سیاه مشق های یک معلم – دفتر چهارم 1 – روحیه 2 – تاجی 3 – […]

Juni 2nd, 2020

مرحوم دبیر تاریخ ما

روزی دبیر تاریخ مان، درمورد شاهان عادل و کشورگشا و… سخنرانی می کرد. می گفت:« عجب بی پدری است این […]

Mai 15th, 2020

زبان

بدانید که زبان پاره ای است از انسان. اگر آدمی سخن گفتن نتواند، زبان او را گویا نگرداند و اگر […]

Mai 11th, 2020

گفتگو در شعر شاعران

گفتم عشقت قرابت و خویش منست غم نیست غم از دل بداندیش منست گفتا بکمان و تیر خود می‌نازی گستاخ […]

April 28th, 2020

رمضان امسال

رمضان است و دلم هوس خانه پدر کرده. خانه ای که ماه رمضان اش حال و هوای خاصی داشت.  خانه […]

April 10th, 2020

کرونا و خانه و گل

کرونا خانه نشینمان کرده است. نمی دانم چه بگویم« قورخونون بالاسی اؤلسون. » یا « قورخولو باش ساغ قالار» بنی […]

März 30th, 2020

اوه لیک چهمه سی

اسم فارسی اوه لیک را نمی دانم. در ویکی پدیا معادل فارسی اش را« ترشک» نوشته است. اما اوه لیک، […]

März 18th, 2020

چهارشنبه سوری و کرونا

سه شنبه است. 27 اسفند 1398، چهارشنبه سوری. طبق آداب و رسوم همه ساله، از روی آتش می پریم ومی […]