List

همدم
نویسنده : مرضیه دستگردی
طبق قرارشان با تی شرت و شلوار مشکی کنار تنها مجسمه پارک روی نیمکت نشسته بود . منتظر دختری با شال سفید و مانتو زرشکی بود.دختری که بعد از ده ماه چت کردن با او ، تنها همدم زندگی اش شده بود. شب های زیادی را تا صبح پای کامپیوترش با او گذرانده بود. بعد از ده ماه بالاخره آن دختر قبول کرده بود که همدیگر را ببینند . چند شاخه گل نرگس برایش خریده بود. از دور دختری با شال مشکی و مانتو زرشکی دید که به طرف او می آمد . بلند شد چند قدم که به طرفش رفت همدیگر را شناختند. هر دو پاهایشان خشک شد و توان حرکت نداشتند . گل ها روی زمین افتادند . سحر خواهرش بود که روبرویش ایستاده بود.

همدم
یازار : مرضیه دستگردی
قرار قویدوقلاری کیمی قارا کؤینک شالوارنان پارکین بیرداناجا هئیکلینین یانیندا نیمکته اوتورموشدو. بیر قارا یایلیقلی اننابی مانتولو گئین قیزی گؤزلوردو. اون آی اولموشدو کی او قیزنان چت ده تانیشیب و یولداش اولموشدو . او قیز اوغلانین تکجه همدمیدی. نه گئجه لر کی بیلگی سایارین دالیسیندا او قیزنان بیرلیکده سحر ائله میشدی . آنجاق اون آی دان سونرا قیزی راضی سالمیشدی کی گؤروشسونلر. بیر نئچه بوداق دا نرگیس گولو آلمیشدی. اوزاقدان قیزی گؤردو کی قارا یایلیق باشیندا اننابی روپوش ایننده اونا ساری گلیر. آیاقا قالخیب اونا ساری بیر نئچه قدم آتدی . بیر بیرلرین تانیدیلار . ایکی سی ده قورویوب یئرلرینده قالدیلار ، داها بیر آددیم دا آتامادیلار. گول لر یئره دوشدولر. او قیز ، باجیسی سحر ایدی که اونلا اوز – اوزه دورموشدو.

  Posts

September 21st, 2020

سه مینی مال وترجمه من

شاعر: بهنام رضایی زاده 1 – ای زن زمین و آسمان ندارد بهشت هم بروی باز اسباب بازی مؤمنین می […]

September 19th, 2020

موی سفید در دنیای شعرا

گفتی که پس از سیاه زنگی نبودپس موی سیاه من چرا گشت سفید؟حافظ*موی بر سر شد سپید و روی من […]

September 7th, 2020

دلقک ها

دلقک به کسی می گویند که با اداها و سخنان بیهوده و انتقاد، موجب خنده اطرافیان می شود. در زمان […]

September 3rd, 2020

گیاه پنیرک

پنیرک گیاهی علفی و یک ساله است. بچه که بودیم ، باغچۀ حیاطِ خانه مان پر از پنیرک و ختمی […]

August 2nd, 2020

شب در دنیای شعرا

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نگاه تو به من می رسد از دور فریدون […]

Juli 23rd, 2020

همدم

همدم نویسنده : مرضیه دستگردی طبق قرارشان با تی شرت و شلوار مشکی کنار تنها مجسمه پارک روی نیمکت نشسته […]

Juli 15th, 2020

وئرونا ( حکایتی از دفتر چهارم )

اتاق سمت راست روبروی سالن غذاخوری ، دوتختخوابه بود. لنا و وئرونا ساکن این اتاق بودند. لنا زمین گیر بود. […]

Juni 18th, 2020

لودویک ( حکایتی دیگر از دفتر چهارم )

یک روز بارانی وهوا تاریک و دلگیر بود. یکی از تختخوابهای اتاق شماره 153 خالی شده بود. دو هفته پیش […]

Juni 16th, 2020

خانم رایزیان ( حکایتی از دفتر چهارم )

اول صبحی با سر پرستار وارد سالن بزرگ خانه سالمندان شدیم . قرار بود یکی یکی در اتاقها را بزنیم […]

Juni 8th, 2020

سیاه مشق های یک معلم – دفتر چهارم

لیست حکایتها در کتابِ سیاه مشق های یک معلم – دفتر چهارم 1 – روحیه 2 – تاجی 3 – […]