List

دئییر بیر گونلرین بیر گونونده کندلرین بیرینده بیر کیشی واریدی بو کیشی نین بیر ائششه کی واریدی . هر گون ائششه کین یوکونه دوز چاتیب  ، چای دان گئچیب او بیرسی کنده اپاریب ساتارمیش . گونلرین بیر گونونده ائششه ک چایی کئچه نده آیاقی چاشار و چایا جومار . دوزلارین بیرازی اریه ر . ائششه ک آیاغا قالخاندا گؤره ر عجب اولوب یوکو یونگول له شیب . ائششه ک اؤرگه نه ر و هر گون سئوینجه ک دوز یوکونو چایا قدر یئیین یئیین داشی یار چایدا به ر قه ره صد ییخیلیب دوزلاری اریدیب ایغا قالخیب یولونو گئده ر . بیرجار گئچه ندن سورا کیشی ائششه کینین کلکینده ن باش چیخاردار . ساباحکی گون ائششه که دوز یئرینه یون یوکله ر . ائششه ک بو هاوادا کی گئنه یوکو دوزدور اوینویا اوینویا چایا ساری گئده ر.  یولدا کیشی نین بیر که تدی یولداشی توش گلیب سوروشار آی قارداش ائششه کین نه اوینویا اوینویا گئدیر ؟ کیشی دییه ر دوزا گئدیر . ائششه ک چایا یئتیشمه ک همان ایاغینی زویدوره ر و سویا جومار قالخاندا گؤره ر کی یوکو چوخ آغیرلاشیب چتینلیک نه ن اؤزونو سودان چیخاردار گوجونه ن یولونو گئده ر . کیشی دییه ر : ای ائششه کیم دی یئره گؤروم . دوزا گئدیردین .

*

به سوی نمک می رود

می گویند در دهی مردی زندگی می کرد . این مرد خری داشت و هر روز نمک بار خر می کرد از رودخانه می گذشت و در دهی دیگر نمک را می فروخت . روزی از روزها خر هنگامی که از رودخانه می گذشت پایش لیز خورد و داخل آب افتاد . مقداری از نمک بارش آب شد و وقتی خر بلند شد احساس سبکی کرد . از لیز خوردنش خوشش آمد و از آن روز به بعد بارش را تا دم رودخانه با خوشی می برد و داخل رودخانه پایش لیز می خورد و مقداری از نمک آب می شد و بارش سبک می شد . بعد از مدتی مرد متوجه کلک خرش شد و صبح روز بعد به جای نمک پشم بارش کرد . خر به خیال اینکه باز بارش نمک است به خوشی و  به طرف رودخانه به راه افتاد . در راه یکی از دوستان مرد با او روبرو شد و  پرسید : چه خبر شده که خرت اینگونه به خوشی بار را می برد . مرد جواب داد  : به سوی نمک می رود . خر تا داخل رودخانه رسید مثل همیشه لیز خورد و در آب افتاد وقتی بلند شد برخلاف همیشه بارش را سنگین دید و به زحمت از رودخانه خارج و به راه خود ادامه داد .مرد گفت : ای خر من برو ببینم به سوی نمک می رفتی .

  Posts

Oktober 28th, 2022

حالمان بد گشته و غم می خوریم

امشب حال و احوالم تعریفی ندارد. تلویزیون را باز می کنم تا سرم کمی گرم شود. یکی می رقصد. رقص […]

Oktober 10th, 2022

دکتر محمود انوشه می فرماید

هرگز از جلو به یک گاو، از عقب به یک الاغ و هیچ وقت به نادان نزدیک نشوید، چون نادان […]

Oktober 10th, 2022

زدم فالی و حافظ این چنین گفت:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشتمن اگر خوبم اگر بد تو برو خود […]

September 28th, 2022

دلتنگم و دلتنگم و دلتنگ

حال و هوای خوشی ندارم. آسمان ابری و گرفته است. سرما تن و جانم را می لرزاند. مضطربم. آفتاب گرما […]

September 20th, 2022

سیف فرغانی چه خوش می فرماید

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردآن کس که اسب داشت، غبارش فرونشستگردِ سَمِ خَرانِ […]

September 11th, 2022

جانِ من مولانا

دلم می خواست درباره مولانا بنویسم. دلم می خواهد به قونیّه بروم و زیارتش کنم. اما نه توان رفتم دارم […]

September 5th, 2022

دعانویس – دیروز

سالها پیش،گویا کلاس نهم یا دهم بودم. روزی از روزهای سر زمستان، آقا کمال از تهران به پدرم تلفن کرد […]

August 25th, 2022

دمی با عطّار

ره میخانه و مسجد کدام استکه هردو بر من مسکین حرام استنه در مسجد گذارندم که رند استنه در میخانه […]

August 18th, 2022

تا مرد سخن نگفته باشد

دوستی داشتیم که خیلی کم حرف بود. هر وقت دور هم جمع می شدیم و می گفتیم و می خندیدیم، […]

August 10th, 2022

امیرهوشنگ ابتهاج

امیرهوشنگ ابتهاج معروف به سایه، درگذشت.پرسیدند:« کدام یک از اشعار شهریار را دوست داری؟»گفت:« خود شهریار را.»ایران ای سرای امیدبر […]