List

صبحی زیباست. آماده شده و راهی دیدار کوچکترین نوه ام می شوم. تعطیل آخر هفته را با نوه های بزرگترم سپری کردم و اکنون نوبت کوچولو است. بین راه به گذشته ها سفر می کنم. به زمانی که فکر خودکشی و مرگ و رفتن ، تمامی وجودم را مسموم کرده بود. از خود دلخور می شوم بابت داشتن آن افکار . خودم را سرزنش می کنم :« آه ای پیرزن! حیف زندگی نیست که برای رفتن عجله می کردی؟ » نوه هایم به مادربزرگ نیاز دارند. باید باشم که دست بر سرشان بکشم و آنها طعم بوسه های مادربزرگ را در دل و جانشان هک کنند. باید که گرمای دستهای مادربزرگ دلشان را گرم کند.
خود را برای قصه گوئی آماده می کنم ، زیرا هیچ راوی ای نمی تواند جای مادربزرگ را پر کند.برایشان از « ملک محد و قهرمانی اش » از « کچلجه و کارهای اشتباه و پشیمانی اش » از « فاطما و ساری اینک اش » از « گرگ ساده دل و روباه حیله گر » از « گل خندان » و … و .. می گویم.
علاوه بر اینها ، نقش پدربزرگ را نیز برایشان بازی کنم. دستشان را می گیرم و تا بستنی فروشی سر خیابان می برم و برایشان یستنی و کیک می خرم. هنگام بازگشت ، سری به مغازه اسباب بازی فروشی می زنم. ماشین کوچک مسابقه ، عروسک پرنسس … ، اسمشان را نمی توانم به خاطر بسپارم.خوب پیری است دیگر ، چه می شود کرد. حالا دیگر دستشان را از دستم رها کرده اند . زیرا که با یک دست خوردنی و با دست دیگر اسباب بازی رانگه داشته اند. تا خانه نیز راهی نیست. تا زمانی که میهمان من هستند ، برایم ناز می کنند ، بغلم می خوابند. اجازه شیطنت و شلوغی دارند. خسته ام می کنند ، اما این نوع خستگی بسیار شیرین و لذت بخش است.
این است  لذت پپری ، نه هوس یارگیری . القصه که به قول زنده یاد فریدون مشیری : نمی خواهم بمیرم با که باید گفت؟

  Posts

Oktober 28th, 2022

حالمان بد گشته و غم می خوریم

امشب حال و احوالم تعریفی ندارد. تلویزیون را باز می کنم تا سرم کمی گرم شود. یکی می رقصد. رقص […]

Oktober 10th, 2022

دکتر محمود انوشه می فرماید

هرگز از جلو به یک گاو، از عقب به یک الاغ و هیچ وقت به نادان نزدیک نشوید، چون نادان […]

Oktober 10th, 2022

زدم فالی و حافظ این چنین گفت:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشتمن اگر خوبم اگر بد تو برو خود […]

September 28th, 2022

دلتنگم و دلتنگم و دلتنگ

حال و هوای خوشی ندارم. آسمان ابری و گرفته است. سرما تن و جانم را می لرزاند. مضطربم. آفتاب گرما […]

September 20th, 2022

سیف فرغانی چه خوش می فرماید

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردآن کس که اسب داشت، غبارش فرونشستگردِ سَمِ خَرانِ […]

September 11th, 2022

جانِ من مولانا

دلم می خواست درباره مولانا بنویسم. دلم می خواهد به قونیّه بروم و زیارتش کنم. اما نه توان رفتم دارم […]

September 5th, 2022

دعانویس – دیروز

سالها پیش،گویا کلاس نهم یا دهم بودم. روزی از روزهای سر زمستان، آقا کمال از تهران به پدرم تلفن کرد […]

August 25th, 2022

دمی با عطّار

ره میخانه و مسجد کدام استکه هردو بر من مسکین حرام استنه در مسجد گذارندم که رند استنه در میخانه […]

August 18th, 2022

تا مرد سخن نگفته باشد

دوستی داشتیم که خیلی کم حرف بود. هر وقت دور هم جمع می شدیم و می گفتیم و می خندیدیم، […]

August 10th, 2022

امیرهوشنگ ابتهاج

امیرهوشنگ ابتهاج معروف به سایه، درگذشت.پرسیدند:« کدام یک از اشعار شهریار را دوست داری؟»گفت:« خود شهریار را.»ایران ای سرای امیدبر […]