List

باور ندارم ، این اوست که آهسته قدم برمی دارد و به سوی من می آید.
این اوست که مهر مادری از چشمان خسته اش زبانه می کشد اما گرمای مطبوعی می بخشد.
این اوست که با کمر خمیده و عصای سیاه رنگش از دوردست می آید و من همچون کودکی خردسال به طرفش می دوم و در آغوشش آرام می گیرم. چقدر گرم و مطبوع است ، آغوش خسته اما پرمهرش. دامانش مثل سابق بوی گل محمدی می دهد. از مهربانی اش می نوشم اما سیراب نمی شوم.
خسته از گرد راه  می رسد. می نشیند و پاهایش را دراز می کند. صندلی را جلویش می گذارد . چادر سبز خوش رنگش را بر سر کرده و نغمه الله اکبر سر می دهد. مثل همیشه سوره ها را شمرده شمرده  و آهسته می خواندو در دنیای زیبای خود محو معبودش می شود.
به آرامی روبرویش می نشینم و محو صدا و سجده و عبادتش می شوم. تسبیح به دست می گیرد تا ذکر بگوید. صبرم تمام می شود جلویش زانو می زده و از دستش می گیرم. بوسیده و لای جانمازش می گذارم. صندلی را کنار کشیده و به آغوشش می خزم.گونه های خسته و چروک خورده اما گرم از مهر مادری اش را غرق بوسه  می کنم. بالش را برداشته و روی پاهای دراز کشیده اش می گذارم. آنگاه سر به روی بالش گذاشته و همچون کودکی برایش ناز می کنم و او برایم لالائی می خواند:
لای لای دئدیم یاتاسان / لالایی گفتم بخوابی
قیزیل گوله باتاسان  / تو گلهای سرخ غرق بشی
قیزیل گوللر ایچینده  / بین گلهای سرخ
شیرین یوخو تاپاسان / خواب شیرین پیدا کنی
*
لای لای گول قیزیم لای لای / لالایی دختر گلم لالایی
آییم اولدوزوم لای لای / ماه و ستاره ام لالایی
اوزون ساچین داراییم / گیسوی بلندت را شانه بزنم
تئلینه گول دوزوم لای لای / و لایش گل بچینم لالایی
*
اسمت مهربان، خودت مهربان، دلت مهربان، قربان مهربانی ات مادرم
مهربان مادرم، مهربان تر مادرم، مهربانترین مادرم، روزت فرخنده
*

  Posts

Mai 5th, 2019

یک حکایت از محله ما

بچه که بودیم ، آخر خرداد ماه امتحانات ثلث سوم را که می دادیم و تمام می شد، ما می […]

Mai 1st, 2019

تکه ابرهای سفید من

یادش به خیر دورۀ دبیرستان، فیزیک و شیمی و جبر نیز به کتابهای درسی مان اضافه می شد. درست یادم […]

April 28th, 2019

پدر است دیگر

پدر است دیگر. مثل کوه استوار و شکست ناپذیر، پشتیبان فرزندان، به چشم فرزند شیری ژیان. راست قامت و استوار […]

März 14th, 2019

رقئییب

پدرم، پدر داغدیدۀ مهربانم، در این شب آرزوها، اولین پنج شنبه ماه رجب ( رقئییب) حلوائی می پزم به شیرینی […]

Februar 28th, 2019

طریق بسمل شدن – محمود دولت آبادی

باری… در جایی انگشتی دکمه ای را می فشارد، دستی اهرمی را می کشد و هیولایی از دهانه ای رها […]

Februar 27th, 2019

مهربان مادرم

باور ندارم ، این اوست که آهسته قدم برمی دارد و به سوی من می آید. این اوست که مهر […]

Februar 5th, 2019

یک جفت مرغ عشق

برای خرید دانه به پرندگان کوچه مان، وارد فروشگاه حیوانات شدم. فروشنده گفت که اجناس جدید آمده و ارزش دیدن […]

Februar 4th, 2019

دخترک جوراب فروش

روزی از روزهای خنک بهاری سال 2000 است. از سالن انتظار فرودگاه مهرآباد، خارج می شوم. خاتون منتظرم است سلام […]

Januar 29th, 2019

محتشم یوز ایل سریالیندان بیر ندچه آتاسؤزلری

بو آتاسؤزلرین محتشم یوز ایل سریالیندان بیر یئره ییغمیشام لاف اولا بیتیره ساواش ، لاف اولا کسدیره باش ایسلامین آصلانی […]

Januar 16th, 2019

دل خوش – حسین پناهی

جامانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه […]