List

وقتی جلاد برای گرفتن جان شاهزاده مصطفی راهی می شود ، اینگونه خود را معرفی می کند:
من دوکوندوغوم هر نه یی لعنت لریم . کیمسه ایچدییم تاس دان سو ایچمز.آجیندان اؤلسه یئدییم لقمایی پایلاشماز .
چارشی یا چیکدیقیم واقیت ، قابا دایی لار یئره توکورور ، جوجوکلار کاچیشیر ، اننه لر قورقار ، من دیر قوللارلا بیله عاینی توپراغا بیله گؤمولمم . مزارلیغیمیز آیری دیر . ایسم لریمیز بیله یازیلماز قارا مزار داشلارینا. لعنت له نمه سین او ایسم لر دییه.
نالقور نه سیل نال چکییور ، دورگن نه سیل چئکیک ساللیورسا ، من ده اؤیله جان آلیریم. بیر کره بیله تکله مم . کیمسه نین گؤزونون یاشینا باکمام .
حیات دا هر کسین بیر وظیفه سی واردیر .منیم کی ده بودور.
من جلاد هونکاریمیز ، آللاهین یئر یوزونده کی کؤلگه سی ، او حکمونو وئریر ، من ده عزرائیلی اولور ، جان آلیریم .بو گونه دک یوزلرجه کله آلدیم .نئچه سینین بوینونا کمند دولادیم . آغلایان یالواران گؤزلر گؤردوم .
کیم دیر نه سوچ ایشله میشدیر ؟ معصوم مودور یوخسا گوناهکارمی ؟ بیله مم . لاکین امیر گلدیینده ، جان المایا یوللاندیقیمدا ، تک بیر شئی ایچین دعا ائده ریم.
آللاهیم نه اولور معصوم اولماسین.
*
من جلاد
با هر چه که تماس پیدا کنم لعنتی می شود . هیچ کس در ظرفی که من آب می نوشم نمی نوشد. حتی اگر از گرسنگی بمیرد ، نمی خواهد از من لقمه نانی بگیرد.
هنگامی که بیرون می روم لوطی ها بر زمین تف می کنند ، بچه ها می گریزند ، مادران می ترسند.
من حتی با بقیه بندگان خدا در یک آرامگاه دفن نمی شوم. آرامگاهمان جداگانه است. اسم هایمان را بر سنگ مزارمان نمی نویسند تا بر روحمان لعنت هم فرستاده نشود.
به سادگی آب خوردن جان آدمی را می گیرم. بدون لحظه ای درنگ . به اشک چشم هیچ کسی رحم نمی کنم.
در دنیا هر کسی وظیفه ای دارد. وظیفه ی من هم این است.
من جلاد ، سلطان ما ، سایه خدا در زمین ، او امر می کند و من عزرائیل می شوم و جان می گیرم. تا به این روز صدها سر بریدم. بر گردن چندین نفر طناب پیچیدم. چشمانی گریان و ملتمس دیدم.
کیست : مرتکب چه گناهی شده ؟ نمی دانم. اما وقتی امر بر گرفتن جان می آید ، هنگامی که برای گرفتن جان راهی می شوم تنها یک دعا دارم.
خدایا معصوم نباشد.
*
منبع : قسمت 123 سریال محتشم یوز ایل

  Posts

Februar 1st, 2023

آتش بدون دود – کتاب چهارم

از عشق سخن باید گفتهمیشه از عشق سخن باید گفت.می گوید: عشق ترجیع بندی ست که هیچ رُجعتی در آن […]

Januar 28th, 2023

مادرم

آخرین فیلم ات را می بینم، شبیه فرشته ی سپید بالی هستی که داخل پنبه ی سفیدِ گلداری فرورفته و […]

Januar 20th, 2023

آتش بدون دود – دفتر چهارّم

آتش بدون دود – کتاب چهارم – واقعیتهای پرخوننویسنده: نادر ابراهیمیپدری که نفهمد بچّه اش درد دارد، پدر نیست، کُندۀ […]

Januar 16th, 2023

آتش بدون دود – دفتر سوم

در تمام سالهایی که در صحرا کار می کردم، هرگز از هیچ ترکمن آزار و اذیّتی ندیدم، امّا محبّت و […]

Januar 15th, 2023

آتش بدون دود – دفتر سوّم

آق اویلر به غم میدان داد، و غم، قانع نیست. هرچه مدارا کنی، ستیز می کند، هرچه عقب بنشینی، پیش […]

Januar 8th, 2023

آتش بدون دود

آتش بدون دود –  دفتر سوم – اتّحادِ بزرگنویسنده: نادر ابراهیمیگومیشان سرزمینِ تیراندازانِ آرامآقشام گلن در گومیشان زندگی می کند […]

Dezember 28th, 2022

آتش بدون دود – دفتر دوّم

آتش بدون دود –  دفتر دوم – درختِ مقدّسنویسنده: نادر ابراهیمیمن نه یموتم نه گوگلان، من ترکمنم و ایرانی ام، […]

Dezember 22nd, 2022

آتش بدون دود – کتاب اوّل

آتش بدون دود – کتاب اول – گالان و سولمازنویسنده: نادر ابراهیمیآتش بدون دود نمی شود و جوان بدون گناهآلاو […]

Oktober 28th, 2022

حالمان بد گشته و غم می خوریم

امشب حال و احوالم تعریفی ندارد. تلویزیون را باز می کنم تا سرم کمی گرم شود. یکی می رقصد. رقص […]

Oktober 10th, 2022

دکتر محمود انوشه می فرماید

هرگز از جلو به یک گاو، از عقب به یک الاغ و هیچ وقت به نادان نزدیک نشوید، چون نادان […]