List

داشتم از افسانه های ایرانی قصه « چطوری نیشت بزنم» کار مصطفی رحماندوست را می خواندم. به یاد آبا و اجداد افتادم که در مورد مار ضرب المثل ها تعریف کرده اند و برای ما به یادگار مانده است.می گویند
ایلانین قویروغون آیاخلاما / پا روی دم مار نگذار.
ایلانین آغینادا لعنت قره سینه ده / بر مار لعنت سیاه یا سفید فرقی نمی کند
ایلانین یارپیزدان چوخ خوشو گلیر یوواسینین دیبینده بیتیر / مار از پونه بدش می آد دم لونه اش سبز میشه
ایلانین آیاغین ، قاریشقانین گؤزون ، موللانین چؤره یین کیم گؤروب / پای مار ، چشم مورچه و نان ملا را که دیده
ایلان یئییب اژدها اولوب / مار خورده و اژدها شده
ایلان قابیغین ده ییشر ، ایلانلیغین یوخ / مار پوستش را عوض می کند ، خوی و خصلت اش را نه
زن همسایه مان می گفت :« اگر مار دنبالت کرد برای فرار از چنگش راست ندو بلکه مارپیچ بدو. مار راه راست را تند و سریع می دود. مارپیچ بدو که تا او می خواهد به خود بجنبد فاصله زیادی از او داشته باشی.همچنین می گفت به ناله و التماس مار توجه نکن چون مثل مار قصه رحماندوست بعد از نجات از زیر سنگ رو به هیزم شکن پیر نجات دهنده می کند و می گوید:  من مار خوش خط و خالم ، حالا که خوب شده حالم ، درد ندارم در بدنم ، چطوری نیشت بزنم؟ نیش بزنم به گردنت ؟ یا دست و بازو و تنت؟

  Posts

Juni 28th, 2022

صدای گریه می آید

همه چیز فدای عشق؟عصر است، عصر یک روزِ گرمِ تابستان. ساعت حدود هشت و نیم شب است و خورشید دارد […]

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]

Januar 21st, 2022

اتوبوس شهری

کلاس ششم که تمام شد ، من و مهرناز خوشحال شده ، به مهناز و پریناز پز دادیم. زیرا که […]

Januar 10th, 2022

نوه های شیرینِ من

هرگاه که نوه هایم دور و برم می پلکند، سر و صدا وهای وهویشان فضای خانه را پر می کند، […]

Dezember 21st, 2021

من و یلدا و حافظ

یادش به خیر، برف باریده و هوا سرد و زمین یخبندان بود. بی صبرانه منتظر بودیم که خانم ناظم، زنگ […]

Dezember 16th, 2021

من و حافظ

وقتی که دلتنگی سراغت می آید و حس می کنی دنیا با همۀ سنگینی اش بر سرت آوار می شود، […]

Dezember 13th, 2021

دعای نظامی

خداوندا چیزی به ما بده که سبب آرامش ما شود و پشیمانی به همراه نیاورد. درِ کرمِ خود را به […]