List

بیر گون بیر خانیم اوشاغینا دییه ر : گئت ملا نصرالدین گیلین قاپبسینی دوی . دئگینه ن آنام دئییر قازانیزی وئرین ایچینده شوربا پیشیره ک . اوشاق موللا نین قاپیسینی دریه ر . موللا قاپینی آچار و اوشاق قازانی ایسته ر . موللا دییه ر قازانا سویوخ ده ییبدیر . اوشاق اوئه قاییدار وموللانین سؤزون اناسینا دییه ر . خانیم چوخ هیرسله نه ر . دییه ر : یوز درنه سنه دئمیشه م سؤزو یاخجی تحویل آل گئتگینه ن ، موللایا دئگینه ن قازانی وئرسین . اوشاق گئنه گئده ر . بو دؤنه ده موللا قاپینی اچار و دییه ر قازانا سویوخ ده ییبدیر . خانیم چادراسین باشینا آتار اؤزو گئده ر موللانین قاپیسینا . گئنه ده موللا قپینی آچار . خانیم دییه ر : اوشاغی یوللادیم سیزدن قازان آلا گلیب دئییر قازانا سویوخ ده ییبدیر . موللا دییه ر : اوشاق دوز دئییر من دئدیم قازانا سویوق ده ییبدیر .

خانیم هیرسله نه ر ، دییه ر : ائو خاراب موللا نئجه سویوخ ده یه ر قازانا ؟

موللا دییه ر : ائو خاراب قونشو بوندان یئکه ماهانا ؟

*

                  دیک سرما خورده

روز ی زنی  به بچه اش می گوید که برو در خانه ملانصرالدین و بگو که دیک را بدهند می خواهیم شوربا بپزیم . کودک به خانه ملا می رود و وقتی دیک را می خواهد ، ملا می گوید که دیک سرما خورده است . کودک به خانه برگشته و جواب ملا را به مادرش می گوید . مادر عصبانی می شود که بچه صد بار به تو گفته ام حرف را درست بگو و جواب را درست تحویل بگیر . بچه را دوباره به خانه ملا می فرستد و ملا دوباره می گوید که دیک سرما خورده است . این بار زن خود چادر بر سر انداخته و به خانه ملا می رود . ملا در را باز می کند و زن می گوید : بچه را برای گرفتن دیک به خانه تان می فرستم حرف را درست تحویل نمی گیرد و می گوید دیک سرما خورده است . ملا جواب می دهد که بچه درست می گوید . من گفتم که دیک سرما خورده است . زن عصبانی می شود و می گوید : ملای خانه خراب چگونه دیک سرما می خورد ؟ ملا می گوید : همسایه خانه خراب بهانه از این بزرگتر ؟

  Posts

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]

Januar 21st, 2022

اتوبوس شهری

کلاس ششم که تمام شد ، من و مهرناز خوشحال شده ، به مهناز و پریناز پز دادیم. زیرا که […]

Januar 10th, 2022

نوه های شیرینِ من

هرگاه که نوه هایم دور و برم می پلکند، سر و صدا وهای وهویشان فضای خانه را پر می کند، […]

Dezember 21st, 2021

من و یلدا و حافظ

یادش به خیر، برف باریده و هوا سرد و زمین یخبندان بود. بی صبرانه منتظر بودیم که خانم ناظم، زنگ […]

Dezember 16th, 2021

من و حافظ

وقتی که دلتنگی سراغت می آید و حس می کنی دنیا با همۀ سنگینی اش بر سرت آوار می شود، […]

Dezember 13th, 2021

دعای نظامی

خداوندا چیزی به ما بده که سبب آرامش ما شود و پشیمانی به همراه نیاورد. درِ کرمِ خود را به […]

Dezember 8th, 2021

بهرام گور

نظامی در هفت پیکرش می فرماید: یزدگرد، پدرِ بهرام گور، پادشاهی ستمگر بود. او پادشاهی تند و تیز بود و […]