List

اسماعیل جمیلی شاعر خوش سخن آذربایجانی ، شعری بسیار زیبا به نام قادین یعنی زن  سروده است . چند سال پیش در وبلاک شعرلر ترجمه لر ، به فارسی ترجمه اش کردم و سپس در حال و هوای خودم برایش جواب که نه ، هذیانی ، درد دلی ، در زبان حال نیمی از ساکنان آن آب و خاک « من و ما » را نوشتم .
قادین
اسماعیل قارداشا بیر سؤز

اورگی یانیخلی ، دردلی بیریندن
قبول ائیله بیر ریاسیز سلامی
قارانلیقلار ایچیندن گلن های دان
تحویل آل بیر نئچه کلام جوابی
*
بوکولوب قامتیم یاشام یولوندا
سلاما گلیب توکلریم باشیمدا
خبرین وار ، بیلیرسن نه چکمیشه م
بو ظالیم فلکین اویونلارندا
*
گؤزل سؤزلر یازدین آرواد حاققیندا
اوتورتدون هامیسین جئیران داغیندا
گؤزللیکین آدی ائیله دین بیزی
سئوگینین ده دادی ائیله دین بیزی
یاشامین سئوینجی ، ساباح شنلیگی
یاشیل باشلی سونا ، جنت حوری سی
عطیر ساچان گوله بنزه تدین ساغ اول
دادلی شیرین بالا بنزه تدین ساغ اول
*
آما سنه بیر سؤزوم دئییم اینجیمه
آتا بابا تک منی نان کور بیلمه
نئینیرم دیله گتیریب یازاسان
ناواخ خوشووا گلمدی پوزاسان
نئینیرم هردن باشیوا آلاسان
هردن ده سئومییب یئره چالاسان
یورولموشام بال تک شیرین اولماقدان
دای پیخمیشام گول تک عطیر ساچماقدان
ایسته میرم جنت پریسی اولام
سون دونیادا دا قیلمانا قول اولام
*
یاخجی بیلیرسن بیزیم دردیمیز
اینسانلیغین اوزقاراسی
بیلیرسن کی اوره کده یارالاریمیز
تاریخین درین یاراسی
*
او زامان بونودا شعریوه آرتیر
یاخ عالمی قادین دردیله یاندیر
ظالیم الیندن چکیلن هاواری
یای عالمه ، سیتمکاری اوتاندیر
*
سیزده اولان غرور لا غیرت
بیزده ده چوخدو البت
بیزده اهانتی باغیشلاماریق
اما کیشی تکین ده داشلاماریق
تانریم ایکیمیزی ده بیر خلق ائتدی
سنه وئرن عاغلی منه ده وئردی
صبرینین بیر قدری وار گؤره رسن
بیرگون آللاهین صبری ده بیته ن دیر
….
از یکی که دلسوخته و دردمند است
سلامی بی ریا بپذیر
از فریادی که از تاریکیها می آید
چند کلمه جواب دریافت کن
..
درکوره راه زندگی قامتم دو تا گشته
از مشقت فراوان به جان آمدم
خبر داری و می دانی چه کشیده ام
از بازی این فلک ستمکار
..
در حق زنان سخنان زیبائی نوشتی
همه را به مقام والائی رساندی
زیباترین اسم نامیدی زن را
لذت زندگی نامیدی زن را
اشتیاق زندگی ، طراوت صبحگاهی
سونای سبز سر زیبا ، حوری بهشتی
چون گل معطر مان دیدی ، دست مریزاد
عسل شیرینمان خواندی ، دست مریزاد
..
اما حرفی می گویم و نرنجی
مثل آبا اجدادمان نمک نشناسم نخوانی
میخواهم چکار که به زبان بیاری ، بنویسی
هر وقت خوشت نیامد پاکش کنی
می خواهم چکار ، بالای سرت بگیری
هر وقت دلت خواست به زمین بکوبی
از عسل شیرین شدن
از گل معطر شدن
دلتنگم ، خسته ام
نمی خواهم پری و حوری باشم
آن دنیا هم برده قلمان باشم
..
خوب می دانی که درد ما
روسیاهی انسانیت است
می دانی که زخم ما
زخم عمیق تاریخ است
..
در آن حال این را نیز به شعرت اضافه کن
شعله بکش و عالم را با غم زن بسوزان
فغان ما را
به تمام عالم برسان و ستمکار را شرمنده کن
..
غرور و غیرت شما را
البته که ما هم داریم
ما نیز اهانت را نمی بخشیم
اما چو مردان غیور
کسی را به سنگ نمی بندیم
خدا هردویمان را یکسان خلق کرد
عقلی که به تو داده ، به من نیز داد
صبر هم اندازه ای دارد ، می بینی
روزی را که صبر خدا تمام می شود

*

  Posts

Oktober 28th, 2022

حالمان بد گشته و غم می خوریم

امشب حال و احوالم تعریفی ندارد. تلویزیون را باز می کنم تا سرم کمی گرم شود. یکی می رقصد. رقص […]

Oktober 10th, 2022

دکتر محمود انوشه می فرماید

هرگز از جلو به یک گاو، از عقب به یک الاغ و هیچ وقت به نادان نزدیک نشوید، چون نادان […]

Oktober 10th, 2022

زدم فالی و حافظ این چنین گفت:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشتمن اگر خوبم اگر بد تو برو خود […]

September 28th, 2022

دلتنگم و دلتنگم و دلتنگ

حال و هوای خوشی ندارم. آسمان ابری و گرفته است. سرما تن و جانم را می لرزاند. مضطربم. آفتاب گرما […]

September 20th, 2022

سیف فرغانی چه خوش می فرماید

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردآن کس که اسب داشت، غبارش فرونشستگردِ سَمِ خَرانِ […]

September 11th, 2022

جانِ من مولانا

دلم می خواست درباره مولانا بنویسم. دلم می خواهد به قونیّه بروم و زیارتش کنم. اما نه توان رفتم دارم […]

September 5th, 2022

دعانویس – دیروز

سالها پیش،گویا کلاس نهم یا دهم بودم. روزی از روزهای سر زمستان، آقا کمال از تهران به پدرم تلفن کرد […]

August 25th, 2022

دمی با عطّار

ره میخانه و مسجد کدام استکه هردو بر من مسکین حرام استنه در مسجد گذارندم که رند استنه در میخانه […]

August 18th, 2022

تا مرد سخن نگفته باشد

دوستی داشتیم که خیلی کم حرف بود. هر وقت دور هم جمع می شدیم و می گفتیم و می خندیدیم، […]

August 10th, 2022

امیرهوشنگ ابتهاج

امیرهوشنگ ابتهاج معروف به سایه، درگذشت.پرسیدند:« کدام یک از اشعار شهریار را دوست داری؟»گفت:« خود شهریار را.»ایران ای سرای امیدبر […]