List

هوا سرد و ابری و گرفته بود. جهت تماشای گلهای تازه گلفروشی از خانه بیرون آمدم. قدم زنان به طرف مغازه می رفتم که چشمم به زوج هنرمند خیابانی افتاد. ایستادم و تماشایشان کردم. قدشان بلندتر از حد معمول دیده می شد. روی چهارپایه ای ایستاده بودند. مرد کت و شلوار سیاه رنگی به تن داشت. صورت و دستهایش سفید سفید به رنگ کچ بود. کلاه شاپوی سیاه رنگی بر سر داشت و عصایش از بازوی راستش آویزان بود. زن لاغر اندام و جوان می نمود. پیراهن بلند قدیمی و مدل اروپائی به تن داشت موهایش نیز قدیمی و از پشت پیچیده و جمع شده بود. لباس و دست و صورت و موهایش سفید سفید به رنگ گچ بود. خوشم آمد و دوربینم را از کیفم درآوردم چشمانم را به چشمان آبی دریائی و خوش رنگ زن دوختم . فهمید که از او اجازه می خواهم عکس اش را بگیرم. لبخندی زد و مردمک آبی رنگش به پایین دوخته شد. زیر پایش کلاه شاپوی وارونه ای وجود داشت. با انگشت به شاپو اشاره کرد. فهمیدم که باید اول پول خرد آن تو بریزم و بعد عکس بگیرم. داخل شاپو پول خرد ریختم و عکسی از هر دو گرفتم. لبخند زدند. آنگاه مرد با حرکت بسیار آهسته و پانتومیم خود سر خم کرده از من تشکر کرد و آهسته کمر راست کرد و میخکوب بر جایش ایستاد. زن یک بار خیلی آهسته و رقص کنان دور خود چرخید. بعد دوباره هر دو مثل مجسمه بر جای خود خشک شدند. به چشمان زن نگاه کردم . مژه هایش نیز سفید بودند. سنگینی پلکهایش را احساس کردم. این زن و مرد چگونه می توانند سنگینی این رنگ و لباس و سرپا ماندن پنج شش ساعت مدام را تحمل کنند.
آن قدیمها فکر می کردم کار کمدین ها خیلی ساده است. بی خیال از عالم و آدم هر کاری که دلشان می خواهد انجام می دهند. نیازی به تکرار و تمرین ندارند. اما هنرمندان خیابانی که کمدین نیستند.کاری بجز ایستادن و تکان خوردن ندارند. اما همین چند ساعت مدام سر پا ایستادن خودش نوعی هنر است. می خواهند نان شب شان را تامین کنند و این تنها کاری است که بلدند. الحق که چؤرک داشدان چیخیر/ نان از سنگ در می آید.
ترانه دلقک با صدای محمد اصفهانی
کفش های لنگه به لنگه
می پوشه که هی بلنگه
می دونه که هر چی سنگه
پیش پای لنگه
واسه نونه واسه نونه
که به کارهاش بخندی
که اگه اینو بدونی
تو به دلقک نمی خندی

*

  Posts

Oktober 28th, 2022

حالمان بد گشته و غم می خوریم

امشب حال و احوالم تعریفی ندارد. تلویزیون را باز می کنم تا سرم کمی گرم شود. یکی می رقصد. رقص […]

Oktober 10th, 2022

دکتر محمود انوشه می فرماید

هرگز از جلو به یک گاو، از عقب به یک الاغ و هیچ وقت به نادان نزدیک نشوید، چون نادان […]

Oktober 10th, 2022

زدم فالی و حافظ این چنین گفت:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشتمن اگر خوبم اگر بد تو برو خود […]

September 28th, 2022

دلتنگم و دلتنگم و دلتنگ

حال و هوای خوشی ندارم. آسمان ابری و گرفته است. سرما تن و جانم را می لرزاند. مضطربم. آفتاب گرما […]

September 20th, 2022

سیف فرغانی چه خوش می فرماید

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردآن کس که اسب داشت، غبارش فرونشستگردِ سَمِ خَرانِ […]

September 11th, 2022

جانِ من مولانا

دلم می خواست درباره مولانا بنویسم. دلم می خواهد به قونیّه بروم و زیارتش کنم. اما نه توان رفتم دارم […]

September 5th, 2022

دعانویس – دیروز

سالها پیش،گویا کلاس نهم یا دهم بودم. روزی از روزهای سر زمستان، آقا کمال از تهران به پدرم تلفن کرد […]

August 25th, 2022

دمی با عطّار

ره میخانه و مسجد کدام استکه هردو بر من مسکین حرام استنه در مسجد گذارندم که رند استنه در میخانه […]

August 18th, 2022

تا مرد سخن نگفته باشد

دوستی داشتیم که خیلی کم حرف بود. هر وقت دور هم جمع می شدیم و می گفتیم و می خندیدیم، […]

August 10th, 2022

امیرهوشنگ ابتهاج

امیرهوشنگ ابتهاج معروف به سایه، درگذشت.پرسیدند:« کدام یک از اشعار شهریار را دوست داری؟»گفت:« خود شهریار را.»ایران ای سرای امیدبر […]