List

عید فطر است . چشمانم را می بندم و سفر می کنم. به خانه قدیمی پدر می رسم. دست و صورتم را با آب زلال حوض بزرگ حیاط می شویم. ماهی های قرمز نوروز ، داخل آب خوشامدگویان می رقصند. داخل اتاق می شوم. پدر با لبخند شیرین اش ، از من استقبال می کند. مثل سال های قبل هیچ شکایتی ندارد. روزه هایش را گرفته و خرمای عیدش را نوش جان کرده است. مادر نیز هم از دیدار من و هم از پایان ماه رمضان لبخند رضایت بر لب دارد. تا آنجائی که به خاطر دارم هر سال ماه رمضان از تشنگی جانش بر لب می آید. اما طاقت و تحملی دارد که نپرس.
دور هم می نشینیم و بعد از صبحانه و خوش و بش ، منتظر مهمانان می شویم. پدر ، بزرگ فامیل است و روز فطر همه دورش جمع می شوند. بوی دلمه برگ موی مادر که روز قبل پیچیده ، فضای خانه را پر کرده است. امروز همه میهمان دلمه و آش کشک مادر هستیم. چه سفره پر برکتی ، شکم همه را سیر می کند.
حالا دیگر کسی میل خوردن زولبیا و بامیه و کلوچه شیرین افطاری ندارد. با آنها تا سال دیگر خداحافظی کردیم.
چشمانم را باز می کنم. نه از پدر خبری است و نه از برادر . هر دو رفته اند و مادر را با قاب عکس های بی جانشان تنها گذاشته اند. عکس هایی که مادر پیرم را پس از هر نماز با خواندن  فاتحه و یاسین بر روحشان ، آرام می کند.
روحش همه رفتگان شاد. عید فطر بر عزیزان مبارک باد.

  Posts

Juni 28th, 2022

صدای گریه می آید

همه چیز فدای عشق؟عصر است، عصر یک روزِ گرمِ تابستان. ساعت حدود هشت و نیم شب است و خورشید دارد […]

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]

Januar 21st, 2022

اتوبوس شهری

کلاس ششم که تمام شد ، من و مهرناز خوشحال شده ، به مهناز و پریناز پز دادیم. زیرا که […]

Januar 10th, 2022

نوه های شیرینِ من

هرگاه که نوه هایم دور و برم می پلکند، سر و صدا وهای وهویشان فضای خانه را پر می کند، […]

Dezember 21st, 2021

من و یلدا و حافظ

یادش به خیر، برف باریده و هوا سرد و زمین یخبندان بود. بی صبرانه منتظر بودیم که خانم ناظم، زنگ […]

Dezember 16th, 2021

من و حافظ

وقتی که دلتنگی سراغت می آید و حس می کنی دنیا با همۀ سنگینی اش بر سرت آوار می شود، […]

Dezember 13th, 2021

دعای نظامی

خداوندا چیزی به ما بده که سبب آرامش ما شود و پشیمانی به همراه نیاورد. درِ کرمِ خود را به […]