List

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
امواج نگاه تو به من می رسد از دور
فریدون مشیری
*
با خبر از راز ما گردید شب
بوسه ای دادیم و آن را دید شب
رهی معیری
*
امشب شب هجران و وداع و دوریست
فردا دل را بدین سبب رنجوریست
ای دل تو همی سوز تو را فرمانست
وای دیده تو خون‌گری تو را دستوریست
مهستی گنجوی
*
من مرغ کور جنگل شب بودم
باد غریب محرم رازم بود
چون بار شب به روی پرم می ریخت
تنها به خواب مرگ نیازم بود
نادر نادرپور
*

آنشب که مرا ز وصلت ای مه رنگست
بالای شبم کوته و پهنا تنگست
و آنشب که ترا با من مسکین جنگست
شب کور و خروس گنک و پروین لنگست
ابوسعید ابی الخیر
*
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا در نگرد که بی‌تو چون خواهم خفت
حافظ
*
امشب همه شب ز هجر نالان بودم
با بخت سیه دست و گریبان بودم
قربان شومت دی به که همره بودی
کامشب همه شب به خویش گریان بودم
وحشی
*
امشب ز فراق دوست خوابم نبرد
هم دل به سوی شمع و کتابم نبرد
از بس که دو دیده آب حسرت بارد
بیدار نشسته‌ام که آبم نبرد
ملک الشعرای بهار
*
شبی نالم شبی شبگیر نالم
ز جور یار و چرخ پیر نالم
گهی همچون پلنگ تیر خورده
گهی چون شیر در زنجیر نالم
بابا طاهر
*
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
شهریار
*
هستیم به امید تو چون دوش امشب
برآمدنت بسته دل و هوش امشب
زان گونه که دوش در دلم بودی تو
یارب! که ببینمت در آغوش امشب
اوحدی مراغه ای
*
شب است وقت خواب ای دل خدا را
مکن زین بیشتر آزارم امشب
ز سوز اشک و آه آتشینت
مسوزان این تن تب دارم امشب
پروین معتمد ریاضی
*
شب تاریک و سنگستان و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگهدارنده‌اش نیکو نگهداشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
باباطاهر عریان
*
به خاموشی شکستم نغمۀ دل در گلو امشب
به اشکی خواستم شویم ز خاطر یاد او امشب
کجائی ای می روشنگر از این غم خلاصم کن
امان ده در کنار خود مرا زین فتنه جو امشب
پروین دولت آبادی
*
دیشب چو فروغ آرزو ای دوست
دیدار تو در دلم چو محشر کرد
از دیده نگاه آرزومندت
امید مرا به تو فزونتر کرد
عادل دخت خلعتبری
*
امشب ز فراق دوست خوابم نبرد
هم دل به سوی شمع و کتابم نبرد
از بس که دو دیده آب حسرت بارد
بیدار نشسته‌ام که آبم نبرد
ملک الشعرای بهار
*
سوز عشق تو مرا داده به کف ساز امشب
تا که از پرده برون افکندم راز امشب
شمع رخساره برافروز که پروانه جان
از سر شوق کند گرد تو پرواز امشب
منصوره اتابکی( زهره )
*
امشب ز غمت ای بت آشوبگر من
آتش ز دلم خیزد و آه از جگر من
چشمان تو و آن نگه شیطنت آمیز
بگذاشته تا این دل شب سر به سر من
سیمین بهبهانی
*
شب نیست که دیده از غمت تر نکنم
دامان و کنار پر ز گوهر نکنم
در مردم این دیار چون نیست وفا
« شهدخت» بر آنم که شوهر نکنم
شاهدخت ملایری
*
بیا ساقی به دادم رس به چشم مست یار امشب
که سخت افتاده ام در دام هجرش بیقرار امشب
دو چشمم جام و اشکم می از این بهتر چه می خواهی
حریفان را صلا در ده به بزم اشکبار امشب
طلعت بصّاری
*
دیشب همه شب ای به غمت جانم شاد
بدگویانت که هیچشان نیک مباد
از عهد بدت حکایتی می گفتند
وآنگاه دلم نیز گواهی می داد
عائشه سمرقندی
*
گر شب نبود و تیرگی رازپوش او
هرگز سپیده این همه نور و حلا نداشت
میمنت ذوالقدر
*
امشب به روی آسمان درهای دل وا می کنم
زین خاکدان دل می کنم رو سوی بالا می کنم
یا مرغ دل را زین قفس یک لحظه می دارم رها
یا بهر این بی خانمان کاشانه پیدا می کنم
شاداب وجدی( شادی)

  Posts

September 21st, 2020

سه مینی مال وترجمه من

شاعر: بهنام رضایی زاده 1 – ای زن زمین و آسمان ندارد بهشت هم بروی باز اسباب بازی مؤمنین می […]

Oktober 2nd, 2020

اولین روز درس بود

اولین روز درس بود . وارد خیابان فرعی شدم . ساختمان کودکستان ، دبستان ، گزامت ، رئال و … […]

September 27th, 2020

دیوانگی

مناظره سیمین بهبهانی ، ابراهیم صهبا ، رند تبریزی ، شمس الدین عراقیدیوانگییارب مرا یاری بده، تا خوب آزارش دهمهجرش […]

September 19th, 2020

موی سفید در دنیای شعرا

گفتی که پس از سیاه زنگی نبودپس موی سیاه من چرا گشت سفید؟حافظ*موی بر سر شد سپید و روی من […]

September 7th, 2020

دلقک ها

دلقک به کسی می گویند که با اداها و سخنان بیهوده و انتقاد، موجب خنده اطرافیان می شود. در زمان […]

September 3rd, 2020

گیاه پنیرک

پنیرک گیاهی علفی و یک ساله است. بچه که بودیم ، باغچۀ حیاطِ خانه مان پر از پنیرک و ختمی […]

August 2nd, 2020

شب در دنیای شعرا

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نگاه تو به من می رسد از دور فریدون […]

Juli 23rd, 2020

همدم

همدم نویسنده : مرضیه دستگردی طبق قرارشان با تی شرت و شلوار مشکی کنار تنها مجسمه پارک روی نیمکت نشسته […]

Juli 15th, 2020

وئرونا ( حکایتی از دفتر چهارم )

اتاق سمت راست روبروی سالن غذاخوری ، دوتختخوابه بود. لنا و وئرونا ساکن این اتاق بودند. لنا زمین گیر بود. […]

Juni 18th, 2020

لودویک ( حکایتی دیگر از دفتر چهارم )

یک روز بارانی وهوا تاریک و دلگیر بود. یکی از تختخوابهای اتاق شماره 153 خالی شده بود. دو هفته پیش […]