List

هوا آفتابی ، اما خنک است. با مادرم تماس می گیرم. جلو آفتاب نشسته و استراحت می کند. می گوید:« خواهرها برای سیزده بدر بیرون رفتند . دعوتم کردند . اما من دلم می خواهد خانه بنشینم. حوصله رفتن و زباله تماشا کردن را ندارم.»
می پرسم :« چه زباله ای ؟»
جواب می دهد :« اشغال تخمه و سیگار و پلاستیک نوشابه و … الی آخر. مردم می خورند و می آشامند و لذت می برند و زباله هایشان را رها کرده و به خانه شان برمی گردند. شهر ما خانه ماست. مگر خانه مان را این چنین کثیف پر آشغال رها می کنیم ؟ و….»
اعصابش حسابی داغون است. حق هم دارد. به آرامی خداحافظی می کنم و راحتش می گذارم.

  Posts

Juni 26th, 2017

امروز عید فطر است

امروز عید فطر است . چشمانم را می بندم و سفر می کنم. به خانه قدیمی پدر می رسم. دست […]

Juni 7th, 2017

بچه ها

پندها و توصیه ها و نصایح مرحوم دبیر تاریخمان موجب شده که سخنانش در دلمان هک شود. قیافه اش در […]

Mai 26th, 2017

رمضان در گذر زمان

در غربتستان امروز اولین روز از ماه مبارک رمضان است. اما در دیارمان ماه روزه از فردا شروع می شود. […]

Mai 24th, 2017

خرمشهر

سالروز آزادی خرمشهر مبارک شنوندگان عزیز توجه فرمائید خونین شهر ، شهر خون آزاد شد

Mai 19th, 2017

Bir Gün – Aytekin Ataş

Her can bedenden ayrılır bir gün هر روحی از بدن خراج می شود روزی Her ağaç kuruyup devrilir bir gün […]

Mai 8th, 2017

سوم شعبان

تابستان بود ، دخترمدرسه ای بودیم ، سوم شعبان بود ، خانه مان مجلس روضه بود ، ملا آمد و […]

April 27th, 2017

که داغ برادر را ، برادر مرده می داند

عصری می خواستم کیک بپزم. آرد و شکر و تخم مرغ و کره و … همه را روی میز چیده […]

April 14th, 2017

گلها

چه موجودات نازنینی هستند گلها.نه آزارشان به کسی می رسد و نه دلی می شکنند. آرام و با وقار سر […]

April 11th, 2017

پدرم

پدرم ، روز پدر است و دلم برایت تنگ شده ، برای دستهای همیشه گرم و مهربانت که هرگز به […]

April 2nd, 2017

سیزده بدر

هوا آفتابی ، اما خنک است. با مادرم تماس می گیرم. جلو آفتاب نشسته و استراحت می کند. می گوید:« […]