List

هوا سرد و تاریک و بارانی و روزها کوتاه و تیره و کسل کننده است. نه جرات و نه حوصلۀ بیرون رفتن دارم. به بیرون نرفتن و خانه ماندن و مهمانی ندادن ومهمانی نرفتن و هنگام دلتنگی و برای سرگرمی به پاساژ و بازار و پارک، نرفتن عادت کرده ام. از پنجره بیرون را تماشا می کنم. همسایۀ بغل دستی کلاه بر سر، اما بدون کت و پالتو، به طرف لانۀ پرندگان می رود تا برایشان دانه بریزد. کارش که تمام می شود، دوان دوان به خانه اش برمی گردد. دقایقی نمی گذرد که کلاغها دور و بر لانه پیدایشان می شود و با یک چشم برهم زدنی دانه ها را تمام کرده و دوباره پی کارشان می روند. آن همه کلاغ از کجا خبردار شدند؟ چگونه همدیگر را خبر کردند نمی دانم.
یادش به خیر سال گذشته باران که می بارید چتر برداشته و دور باغچه می چرخیدم. زیر باران و برف، برای خرید از خانه بیرون می رفتم. اما حالا چه؟ خود را تبرئه می کنم و می گویم:« من مسبب این تنبلی نیستم. همۀ گناهها به گردن این سالِ بدقدمِ 2020 است. تا سرو کله اش پیدا شد، بیماری و مرگ و سقوط هواپیما و انفجار و داغ برادر را با خود آورد. امان از این سال مرگ، سال سیاه، سال عجیب، سال فاجعه، سال مرگ و میر و مصیبت.
اوایل ژانویه چین گرفتار « کرونا» شد. « قاسم سلیمانی» ترور و کشته شد. هواپیمای اکرائینی که از مبدا تهران به سوی کیف به پرواز درآمده بود، با شلیک پدافند سپاه پاسداران سقوط کرده و همه مسافران و خدمه اش جان باختند.
کرونا با آن قد و قوارۀ میکروسکوپی اش، از مرز چین گذشت و دنیا را زیر و رو کرد. خانه نشینمان کرد. حسرت دیدار عزیزان و نزدیکان را بر دلمان گذاشت. با احتیاط از کنار هم گذشتیم. عزیزانِ مردم را کشت و برد و هنوز هم می برد و نمی دانیم کی سیراب و خسته می شود. انفجار بمب، بیروت را به خاک و خون کشید.
عزیزانمان را از دست دادیم. برادر بر سوگ برادر خون گریست. فرزندان در سوگ پدر و الی آخر.امروز خوشحالم که دارد می رود.
سال 2020 دارد کوله بارش را بسته و دارد می رود، به شرط بازنگشتن. از رفتن او خوشحالم بخصوص که  « دونالد ترامپ» را هم با خود می برد. اما از سال 2021 هم می ترسم و از خود می پرسم، او که دارد همراه « جو بایدن » می آید، چه آشی برایمان پخته؟ آیا اوضاع بهتراز این می شود یا بدتر؟ آخر ما ضرب المثلی دارد که می گوید:« اؤلسون او پیس کی یئرینه یاخجی سی گله جکیاگلن گئدنی آرادیر / آنکه آمده آنقدر بدی می کند که می گویی رحمت به کفن دزد قدیمی »   

  Posts

Januar 20th, 2021

یک روز سرد

کرونا غوغا می کند. می کشد و می بلعد و دم به تله نمی دهد. خانه که هستی حوصله ات […]

Januar 19th, 2021

کاش

کاش می توانستم ( وقتی زورم به تو نمی رسید.) تو را هم مثل همکلاسی هایم بترسانم. بگویم:« مامانیمی باشیوا […]

Januar 15th, 2021

دلایل شادی

برای شاد بودن، نیازی به اتّفاقی بزرگ نیست. همین که بهانۀ کوچکی برای شادی داشته باشی کافی است. همین که […]

Januar 7th, 2021

به بهانۀ 17 دی

در خانۀ پدری از بابت حجاب مشکل نداشتم. نه حسرت چادر بر سر کردن و نه بی حجابی. روزهائی که […]

Dezember 31st, 2020

سال 2020

هوا سرد و تاریک و بارانی و روزها کوتاه و تیره و کسل کننده است. نه جرات و نه حوصلۀ […]

Dezember 23rd, 2020

Bertolt Brecht

Wer kämpft, kann verlieren. Wer nicht kämpft, hat schon verloren.Bertolt Brecht

Dezember 2nd, 2020

پیرزن و خانۀ سالمندان

هفتۀ پیش متوجّه شدم که چشمان جستجوگر و کاوشگرش با اضطراب و غمگین نظاره گرمان است. پرسیدم:«حال شما چند روزی […]

November 30th, 2020

پیرزنِ کنجکاوِ محلّه ما

چند خانه آن طرف تر ، نزدیکی خانه مان پیرزنی زندگی می کند. او حدود پنج سالی است که هشتاد […]

November 4th, 2020

زبان سرخ سر سبز می دهد برباد

فرخی یزدیمحمد فرخی یزدی در سال 1268 خورشیدی در شهر یزد به دنیا آمد. او پسر محمدابراهیم سمسار یزدی بود. […]

Oktober 2nd, 2020

اولین روز درس بود

اولین روز درس بود . وارد خیابان فرعی شدم . ساختمان کودکستان ، دبستان ، گزامت ، رئال و … […]