List

برای ناصر غیاثی که به خانه برگشت موفقیت هر چه بیشتر آرزو می کنم.
آدمی با خواندن مجموعه داستانی تاکسی نوشت ها حس می کند خود سوار بر تاکسی است و شاهد گفتگوها.
مهربانی مادر – صفحه هفده
چه سرخوشم امروز. چرا ؟ شاید چون باران می بارد، یا شاید چون … نه ، حتما که نباید بدانم چرا سرخوشم. سرخوشم دیگر.
پیرزن قدکوتاه خوش روی مهربانی به نظر می رسد. معمولا مسافتی که پیرزن ها و پیرمردها می روند کوتاه است: از دکتر به خانه و یا از خانه به دکتر. اما در این غروب نرم چون سرخوشم اخم نمی کنم :
– می توانم کمکتان کنم ؟
– نه ! پسرم ، لازم نیست ، خودم می توانم سوار شوم.
مسیرش چندان کوتاه هم نیست. من هم سرخوشم. به خیابانی نامربوط می پیچم. مادربزرگ حالی اش نیست. با خیالی راحت آن عقب نشسته. می گوید سال هاست که از محله شان بیرون نیامده. امروز آمده است به دیدن خواهرش. همان زنی که دم در خانه کنار او ایستاده بود تا من برسم. مثل خودش قدکوتاه و خوش رو . می گویم:
– مادربزرگ ببخشید ، اشتباه پیچیدم. رسیدیم ، دو یورو از کرایه کم می کنم.
– باشد. تو مرا به خانه و شوهرم برسان، باشد . مهم نیست. چند دقیقه دیرتر یا زودتر اهمیتی ندارد.
سرخوشم. می گویم:
– می دانی چرا بد پیچیدم؟
– نمی دانم پسرم ، لابد عاشقی.
می خندد ، غش غش ، تو گوئی یاد ایام عاشقی اش افتاده.
– درست است از کجا فهمیدید؟
– این موها را که در آسیاب سفید نکرده ام . عاشق شده ای؟ عقلت را برده ؟ چه خوب ! مبارک است.
سرخوشم. می خواهم لفت و لعاب بدهم. می گویم:
– چه کنم ؟ دل است دیگر.
نمی شود « سر پیری و معرکه گیری » را برایش ترجمه کنم.
وقتی می رسیم، سه یورو هم می گذارد روی کرایه تاکسی و می گوید :
– این هم پول آبجوی یک مرد عاشق.
کاش می شد ببوسمش.
*
کتابهای دیگر ناصر غیاثی
تاکسی نوشت دیگر
رقص بر بام اضطراب
سقراط زخمی نوشته برتولت برشت و ترجمه ناصر غیاثی

  Posts

September 20th, 2022

سیف فرغانی چه خوش می فرماید

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردآن کس که اسب داشت، غبارش فرونشستگردِ سَمِ خَرانِ […]

September 11th, 2022

جانِ من مولانا

دلم می خواست درباره مولانا بنویسم. دلم می خواهد به قونیّه بروم و زیارتش کنم. اما نه توان رفتم دارم […]

September 5th, 2022

دعانویس – دیروز

سالها پیش،گویا کلاس نهم یا دهم بودم. روزی از روزهای سر زمستان، آقا کمال از تهران به پدرم تلفن کرد […]

August 25th, 2022

دمی با عطّار

ره میخانه و مسجد کدام استکه هردو بر من مسکین حرام استنه در مسجد گذارندم که رند استنه در میخانه […]

August 18th, 2022

تا مرد سخن نگفته باشد

دوستی داشتیم که خیلی کم حرف بود. هر وقت دور هم جمع می شدیم و می گفتیم و می خندیدیم، […]

August 10th, 2022

امیرهوشنگ ابتهاج

امیرهوشنگ ابتهاج معروف به سایه، درگذشت.پرسیدند:« کدام یک از اشعار شهریار را دوست داری؟»گفت:« خود شهریار را.»ایران ای سرای امیدبر […]

August 5th, 2022

غرق در خوشی؟

می پرسم:« نئجه سن؟ نه وار نه یوخ؟ کئف مئف سازدی؟ /چطوری؟ چه خبرها؟ حال و احوال خوبه؟»جواب می دهد:« […]

Juli 29th, 2022

حضرت مولانا می فرماید

چونکه حکم اندر کف رندان بودلاجرم ذوالنوّن در زندان بود*چون قلم در دست غدّاری بودبی گمان منصور بر داری بود*از […]

Juli 24th, 2022

خواجه عبدالله انضاری

نامش آشناست. آشنا درکتابهای درسی، با توضیحی مختصر درباره اش. درباره اش آنچه که به خاطرم مانده تاریخ تولد و […]

Juli 10th, 2022

عید بر عاشقان مبارک باد عید قربان است و صدای عطیه خانم را که به بهانۀ تبریک عید، زنگ زده […]