List

 رقئییب

رغایب ( رقئییب ) شب آرزوها

چرخ فلک چرخید و روزها و شبها را پشت سر گذاشت . سالی دیگر سپری شد و بار دیگر اولین پنج شنبه از ماه رجب ، شب آرزوها ، رقئییب از راه رسید. میهمانی مرده ها با پختن حلوا و شعله زرد و چیدن خرما روی سینی احسان شروع شد. امروز قرار است سر مزار عزیزانمان حاضر شویم و با آنها تجدید دیدار کنیم. رهگذران و حاضرین در مزار راشیرین کردن کام به خواندن فاتحه و یاسین دعوت کنیم. این تنها هدیه ایست که به آنها می رسد.
امروز به یاد پدر حلوائی پختم به شیرینی خاطرات خوش کودکی ، به گرمی دستهای پرمهرش ، به لطافت دل مهربانش.
امشب دو شمع به یاد برادر و پدر روشن خواهم کرد و دو شاخه گل رز سرخ ، از همانهائی که پدر دوست داشت و باغچه حیاط را با آنها زینت داده بود ، از باغچه کوچکم خواهم چید و کنار شمعها خواهم گذاشت. شمعها را روشن خواهم کرد و منتظر پروانه های کوچک و رنگی خواهم ماند که بیایند و دور گل و شمع بچرخند و بچرخند و بچرخند. آنچنان که پر و بالشان بسوزد و خاکستر شود ، بلکه بروند و سلام مرا به هر دو عزیزم برسانند.
به عکس پدر خیره خواهم شد. عکسی که به من نگاه می کند و لبخند می زند. شاید نتوانم جلوی اشکهایم را بگیرم . اما امشب نباید گریه کنم. چون او اشک را در چشمانم دوست نداشت. گریه هایم به شدت اذیتش می کرد. گریه نخواهم کرد. آخر رغایب است . پنج شنبه است و می گویند ارواح مسلمین آزادند و به سراغ عزیزانشان می روند. امشب او مهمان من است و نباید بد بگذرد و غمگین بازگردد.

*
روح رفتگان تان شاد ، صبرتان زیاد، دلتان آرام

این بایاتی ها ، تقدیم به آنان که در سوگ عزیزانشان گریانند

گول اوسته بولبول قونار / بلبل روی گل می نشیند
بولبول سوز گوللر سولار / بدون بلبل گلها پژمرده می شوند
قارداش آدی گلنده / اسم برادر که می آید
اوره گیم قانا دولار / دلم پر خون می شود
*
سنگریم قالام قارداش / سنگر و قلعه ام برادر
قویما تک قالام قارداش / تنهایم نگذار برادر
قییما بو غربت ائلده / دلت نیاد در این غربت
بئله آغلار قالام قارداش / انگونه گریان شوم برادر
..
گؤزوم سن سیز قان آغلار / چشمانم بی تو خون می گریند
قارداش وای ، آی قارداش وای / ای وای برادر ، ای وای
کاشکا جانیم چیخئیدی / کاش خودم می مردم
دئمییدیم قارداش وای / نمی گفتم وای برادر

وای برادرم وای

  Posts

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]

Januar 21st, 2022

اتوبوس شهری

کلاس ششم که تمام شد ، من و مهرناز خوشحال شده ، به مهناز و پریناز پز دادیم. زیرا که […]

Januar 10th, 2022

نوه های شیرینِ من

هرگاه که نوه هایم دور و برم می پلکند، سر و صدا وهای وهویشان فضای خانه را پر می کند، […]

Dezember 21st, 2021

من و یلدا و حافظ

یادش به خیر، برف باریده و هوا سرد و زمین یخبندان بود. بی صبرانه منتظر بودیم که خانم ناظم، زنگ […]

Dezember 16th, 2021

من و حافظ

وقتی که دلتنگی سراغت می آید و حس می کنی دنیا با همۀ سنگینی اش بر سرت آوار می شود، […]

Dezember 13th, 2021

دعای نظامی

خداوندا چیزی به ما بده که سبب آرامش ما شود و پشیمانی به همراه نیاورد. درِ کرمِ خود را به […]

Dezember 8th, 2021

بهرام گور

نظامی در هفت پیکرش می فرماید: یزدگرد، پدرِ بهرام گور، پادشاهی ستمگر بود. او پادشاهی تند و تیز بود و […]