List

امروز اولّین پنج شنبه از ماه رجب، رغایب، شب آرزوها، مهمانی مردگان.
به یاد پدر و برادر و دو عزیز دیگر سفر کرده.حلوایی خواهم پخت به شیرینی زبان پرمهر پدر. شعله زردی خواهم پخت به یاد دل مهربان برادر. این دو عزیز سالهاست که رفته اند و مرا با ناباوری هایم تنها گذاشته اند. در این شب آرزوها، سوار اسب سفید رویاهایم می شوم و  به تبریز سفر می کنم و از راسته کوچه می گذرم و وارد بن بست های طویل و باریک و باصفا می شوم. در خانه مان را می زنم . برادر از پنجرۀ اتاقش که در طبقۀ سوم و مشرف به کوچه است سرک می کشد و با دیدن همدیگر چشمانمان از شادی می درخشد. پدر در را باز می کند و بازوان تنومندش را دور گردنم حلقه می کند و مادر با دیدن ما میان گریه می خندد.
خبر درگذشت برادر را که شنیدم، دیوانه وار به آبجی بزرگ زنگ زده و گفتم:« او جوان بود، چه وقت مرگ! حتما بیهوش شده و شما اشتباهی چالش کرده اید. درش بیاورید. اکنون زیر خروارها خاک خفه می شود.» طفلک آبجی بزرگ، نمی دانست در سوگ برادر بگرید یا من دیوانه را آرام کند.
خبر درگذشت پدر را که شنیدم دلم به حال خودم سوخت. مثل دخترکی یتیم و بی کس زار زدم. آخر یتیم شدم. آه که چه احساس تلخی است. دلداری ام دادند که عمر طولانی داشت و خدا را شکر با پای خودش به بیمارستان رفت و یک ساعت دیگر با آرامش خاطر به خواب ابدی رفت. 
دو شمع به یادبود پدر و برادر روشن می کنم. شمع بعدی را برای دایی عزیزم که حلال مشکلات بود و دوست باصفا و با وفا. حیف که رفت و دل خواهرانش را کباب کرد. شمع چهارم را برای تو، ای جوان رعنا، ای بلندقامتِ زیبا چشم، روشن می کنم و منتظر چهار پروانه می مانم که بیایند و دور شمع بچرخند و بسوزند و خاکستر شوند. سپس به دنیای شما پر بکشند و سلام مرا به تک تک شما برسانند. بگویند که شاهد دلتنگی ام بودند. بگویند که فاتحه و یاسین خواندم و در فراقتان اشک ریختم.
چهار شمع کم است. چهل شمع یا چهارصد شمع و بیشتر. برای جوانان رعنای مادران و پدران داغدیدۀ وطنم که کرونا امانشان را برید. راستی که چه سال دردناک و تلخی سپری کرده و می کنیم. مرگ، گرانی، بیکاری، ورشکستگی، نه غوغا می کند. تو چه شومی کرونا.
*
عزیزیم فنر کئچدی
اود سؤندو، فنر کئچدی
عزرائیل سینه ن اوسته
قلبیمدن نه لر کئچدی
*
عزیزیم قاراسینا
گؤزلرین قاراسینا
آنان قربان اولایدی
اوره یین یاراسینا
*
عزیزیم قازان آغلار
اوت یانار قازان آغلار
بوردا بیر غریب اؤلوب
قبرینی قازان آغلار
*
رغایب ( 18 فوریه 2021 – 6 رجب 1442 – 30 بهمن 1399 ) دعاهایتان قبول

  Posts

August 1st, 2021

از محبّت خارها گل می شود

پیرمرد با سن حدود هشتاد و چند سال، به قول ما جانی سولو و قوی هیکل است. دورتادور دیوار کوتاهش […]

Juli 12th, 2021

تفاوت بچّه های امروز و بچّه های دهۀ سی

کودک امروزی ناز می کند و نازش خریدار دارد. کنار مادر و پدر و مادربزرگ می نشیند و صبحانه اش […]

Juli 1st, 2021

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

داستان این کتاب، نامۀ زنی جوان به جنینی است که در رحم دارد. بارداری ناخواسته. مانده است که کودکش را […]

Juni 28th, 2021

بابلی بابیوی باب ائیله

دل پری دارد و یک ریز حرف می زند. می گوید:« دخترم دلش می خواست خارج از کشور ادامه تحصیل […]

Mai 19th, 2021

شووه رن مجاز

در اصطلاح، شوورن مجاز به کسی می گوییم که نظرش ثابت نیست و هر دم سازی می زند. درست مثل […]

April 12th, 2021

خدا را شکر

چند سال پیش دلم می خواست زندگی دنده عقب داشته باشد. اما اکنون خدا را شکر می کنم که زندگی […]

März 18th, 2021

ماجرای عکس آلبرت انیشتن

عکس آلبرت انیشتن، با موهای ژولیده و زبان دراز کرده، یکی از معروفترین عکس های دنیاست. این عکس در هفتاد […]

März 12th, 2021

فیلم محمد رسول الله

محمد رسول اللهپنج شنبه 27 رجب و بیست و یکم اسفند ماه فیلم سینمائی « محمد رسول الله » پخش […]

März 10th, 2021

اشک در شعر شاعران

این اشک عقیق رنگ من چون بچکدآب از دل سنگ و چشم گردون بچکدچشمم چو ز تو برید از او […]

März 10th, 2021

کاش اشک نمی ریختم

قدیمها زیاد می گریستم. هر دردی، هرستمی، اشک از چشمانم سرازیر می کرد. زمانی که نمی توانستم از خودم دفاع […]