List

چند وقت پیش یک گلدان کوچک گیاه نعناع و یک گلدان کوچک تلخون خریده ودر باغچه کوچک جلوی خانه ام کاشتم. تلخون یک کمی بزرگ شد . اما سرتاپای نعناع آفت زد. به ایریس زنگ زدم و ماجرا را گفتم. گفت :« تمام ساقه و برگ نعناع را قطع کن ، فقط ریشه بماند. عصری هم اگر وقت داری بیا با هم کنار رودخانه برویم و گزنه بچینیم . من یادت می دهم چه کنی که دیگر آفت سراغ نعناع و دیگر گیاهان و سبزیجاتت نیاید.» عصر با هم کنار رودخانه رفتیم. او کیسه نایلونی بزرگ آلدی را از کیفش درآورد و دست من داد و خودش قیچی باغبانی اش را از کیفش درآورد و با احتیاط فراوان برگهای لطیف و تازه گزنه را با قیچی از ساقه قطع کرد و من کیسه نایلونی را چنان گرفتم که برگها داخل کیسه افتادند. یک نایلون کیسه ای پر ، برگ گزنه چیدیم و روی یکی از نیمکتهای لب رودخانه نشستیم. ایریس گفت: « حالا می خواهم برایت چند نکته در مورد گیاهان یاد بدهم.
اول اینکه : برگها را با هاون بکوب و خوب له کن و بعد عصاره را داخل اسپری بریز و با آب قاطی کن و به گیاهانی که آفت زده اند بپاش. مشکل حل می شود. ریشه گیاه نعناع باقی مانده و گیاه تازه جوانه خواهد زد.
دوم اینکه : برای داشتن گیاه نعناع نیازی نیست از بیرون گلدان نعناع با قیمت گران خریداری کنی. کافی است که همراه سبزی خوردن نعناع نیز بخری برگهایش را بچینی و داخل سالاد و سبزی خوردن استفاده کنی و ساقه را داخل گلدان بکاری . برای سال بعد یک عالمه نعناع خواهی داشت. من این کار را کردم و حالا یک طرف باغچه ام پر از گیاه نعناع است.
سوم اینکه: هر وقت حوصله کردی اینجا بیا و گیاه گزنه بچین وچای گزنه دم کن و نوش جان کن. برای خون و صفرا و خیلی دردها درمان است. در بین چائی های حاضری هم فراوان و با قیمت مناسب به فروش می رسد. هزار درد را درمان می کند.
چهارم اینکه : مواظب باش این گیاه با پوست ات تماس نداشته باشد که موجب خارش و سوزش پوست می شود و اذیت می شوی.
ایریس دوست آلمانی من که معلم است و باغچه کوچک خانه اش پر از گل و گیاه است . قوش سوتوندن توتدو ده وه یومورتاسینا جان ( از شیر مرغ تا تخم شتر) سال گذشته مربائی پخته بود. برای هر کدام از ما ساندویجی با نانک و کره و مربا درست کرده بود. طعم خوش گل هنوز هم در دهانم مزه می دهد. می گفت از نوعی گل صحرائی پخته است قرار بود تابستان دور هم جمع شویم وگل را نشانمان بدهد که گرفتار شد و ماند برای تابستان سال بعد. او دفتری دارد که مرا یاد دوران دبیرستان و درس طبیعی می اندازد. گیاهان طبی و صحرائی را با علاقه فراوان چیده و گلبرگ و برگ و ساقه و پرچم هر کدام را با حوصله فراوان خشک کرده و در صفحه ای چسبانده و در مورد خواص هر کدام نوشته و سپس پرس کرده است. با این تفاوت که ما مجبور به تهیه آن دفتر بودیم و او با اشتیاق فراوان دفتر را تهیه کرده و کارش را ادامه می دهد. دفتر، ضخیم و صفحات داخل کلاسور هستند. خودش می گفت که حدود دویست و پنجاه گیاه جمع آوری کرده و خواص هر کدام را به خوبی می داند و هنگام کسالت نیز نیازی به مراجعه به پزشک ندارد و خودش حکیم است. هم درد را می شناسد هم درمان را.
از او آموختم که تخم گیاه اسطوخودوس ( که اینها لاوندل می گویند) را اگر داخل کمد لباس و ملافه ها بگذاریم ، پشه و حشرات موذی داخل کمد و صندوقچه نمی شوند. برای این کار کیسه کوچک پنج سانتی متری می دوزیم و حدود یک قاشق غذاخوری تخم اسطوخودوس داخل کیسه می ریزیم و سرش را می دوزیم. کیسه را زیر لباسها و ملافه ها می گذاریم. بوی اسطوخودوس خوشایند است. خوشتان هم نیاید از نفتالین بهتر است. اگر در فصل بهار تخم گیاه اسطوخودوس را بکارید خوب رشد می کند و سال بعد گل می دهد و می توانید تخمش را بگیرید و استفاده کنید.
ایریس از آن دسته زنانی است که اگر حدود دویست سیصد سال پیش به دنیا می آمد شاید به جرم جادوگری زنده زنده در آتش می سوخت.
دوست شمالی ام می گفت که با برگهای گزنه آش خوشمزه ای می پزند. قرار است یادم بدهد.
*

  Posts

Juni 28th, 2022

صدای گریه می آید

همه چیز فدای عشق؟عصر است، عصر یک روزِ گرمِ تابستان. ساعت حدود هشت و نیم شب است و خورشید دارد […]

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]

Januar 21st, 2022

اتوبوس شهری

کلاس ششم که تمام شد ، من و مهرناز خوشحال شده ، به مهناز و پریناز پز دادیم. زیرا که […]

Januar 10th, 2022

نوه های شیرینِ من

هرگاه که نوه هایم دور و برم می پلکند، سر و صدا وهای وهویشان فضای خانه را پر می کند، […]

Dezember 21st, 2021

من و یلدا و حافظ

یادش به خیر، برف باریده و هوا سرد و زمین یخبندان بود. بی صبرانه منتظر بودیم که خانم ناظم، زنگ […]

Dezember 16th, 2021

من و حافظ

وقتی که دلتنگی سراغت می آید و حس می کنی دنیا با همۀ سنگینی اش بر سرت آوار می شود، […]

Dezember 13th, 2021

دعای نظامی

خداوندا چیزی به ما بده که سبب آرامش ما شود و پشیمانی به همراه نیاورد. درِ کرمِ خود را به […]