List

ضرب المثل ها جملات کوتاه خوش آهنگ یا تک بیتی یا تک مصراع هایی هستند که بجز زیبا و دلنشین سازی جملات کاربردهائی اصلی در سخنان ما دارند. وقتی نمی خواهیم حرفمان را به طور مستقیم و صاف و پوست کنده به طرف مقابل بگوئیم از ضرب المثل استفاده می کنیم. ضرب المثل ها ریشه در ماجراهای تاریخی و احساسی و دینی و قومی و آداب و رسوم ما دارند.
پالازی بورون ائلینن سورون / چوال را به خود بپیچ و همراه ایل و قوم حرکن کن
یعنی پای بند آداب و روسم قوم و طایفه ات باش
شاهلار گئدیب تختی قالیب / شاهان رفته اند و تختشان باقی مانده
یعنی همه می میریم و مال دنیا را با خود نمی بریم
گونه دئییر چیخما من چیخیم / به خورشید می گوید نتاب که من می خواهم بتابم. کنایه از زیبا بودن یکی است
اما وقتی می گوئیم . یازیق ائله گؤزلدی کی گونه دئییر باتما من باتیم / طفلکی چنان زیباست که به خورشید می گوید غروب نکن که من می خواهم غروب کنم. منظورمان از زشتی چهره طرف است
به کسی که به آخر و عاقبت خود فکر نمی کند و فقط برای حفظ ظاهر و ظاهرسازی زندگی می کند و خود را آن بالا بالاها می بیند و می دانیم که روزی بر زمین خواهد خورد ، می گوییم :« بالتاینان بوز اوسته یئریر ناواخ اوز اوسته یئره گله آللاه بیلیر » با تبر روی یخ راه می رود چه وقت با سر بر زمین خواهد خورد خدا می داند
اما وقتی یکی ادعا می کند که از دیگری برتر است و دائم دیگری را مقصر می داند و خود را پاک و منزه از هر گناه کرده و ناکرده اش می داند و به مزمت دیگری می پردازد و خود را حق به جانب جلوه می دهدو آنقدر عذاب می کشد و پرخاش می کند گکه دلمان به حالش می سوزد ، ناچار می گوئییم :« سوغان یئمه سن گؤینه مه سن » اگر پیاز نخوری دل و جگرت هم نمی سوزد.
اما ضرب المثل مهم دیگری نیزداریم که می گوید :« بؤیوکون سؤزونه باخمایان پئشمان قالار » کسی که حرف بزرگتر را گوش نکند پشیمان می شود.
یاد اوغلوننان اوغول اولماز ، آتا چیخماز ، قارداش اولماز
یاد اوغلو اولوکو یولداش اولا ، یار اولا ، بیر نئچه چاغ مونس اولا ، همدم اولا ، دردیوه همدم اولا ، آما گؤروبسن آتا کیمی جان یاندیرا ؟ قارداش کیمی یول گؤزلویه ؟ اوغول کیمی یولوندا جاندان گئچه؟
هره نین اؤز یئری وار / هر کدام ( پدر و برادر و فرزند و یار و همدم ) جای مخصوص خود را دارند. اگر حرمت و جایگاه هر کدام به جای خود حفظ شوند حرمت نیز بر جای می ماند
سرانجام از این ضرب المثل یک کمی بیشتر خوشم می آید
ایت دری دن ال چکیب دری ایت دن ال چکمیر / سگ از پوست دست برداشته پوست از سگ دست برنمی دارد
کتایه از کسی است که دست بردار معامله نیست که نیست. آدم باید دست بر دعا بردارد و از پروردگار متعال برایش آرامش و درمان روحی طلب کند. الهی آمین!
از آنجا که ضرب المثل ها مخاطب خاصی ندارند گوینده ضرب المثل به خاطر این که برای شنوده گان یا مخاطبین سوئ تفاهم پیش نیاید در آخر طبق معمول می گوید : « سؤزو آتدیم یئره صاحابی گؤتوره » حرفی حرف را به زمین انداختم که صاحبش بردارد. یعنی خواننده یا شنونده منظورم شخص شما نیستید. مخاطب خودش جواب را دریافت کرد.
*
اوندان قورخماکی هئچ زادی یوخدو اللاهی وار ، اوندان قورخ کی هر نه یی وار آللاهی یوخ/  از آن کسی نترس که هیچ چیز ندارد و خدا دارد . از آن کسی بترس که همه چیز دارد و خدا ندارد

  Posts

Dezember 2nd, 2017

ریزعلی خواجوی – دهقان فداکار

ریزعلی خواجوی سالهاست با داستان فداکاری اش زندگی می کنیم. کلاس سوم ، با او مشق و دیکته نوشتیم . […]

November 26th, 2017

اندیمشک

چهارم آذر سال 1365 روزی بود که ارتش عراق، شهر اندیمشک را هدف بمباران هوائی خود قرار داد. بر اثر […]

November 12th, 2017

به یاد دوست جانم

بچه که بودیم دو دوست بسیار صمیمی و مهربان و همدرد و همراز هم بودیم. با هم مشق می نوشتیم […]

Oktober 31st, 2017

برای ارونقی کرمانی و ر . اعتمادی

یادش به خیر بچه که بودیم ، تلویزیون و ماهواره و اینترنت و … نبود. کتاب هائی که در دست […]

Oktober 28th, 2017

پرنده من – فریبا وفی

روزی از روزهای آفتابی و دلنشین پائیزی است. با هیجان و دلی خوش سوار قطار می شوم. راه دور و […]

Oktober 27th, 2017

محله میزین مؤمون خانیملاری

راستاکوچه ، تبریزین قدیمکی محله لریندن بیری دیر. اوزون کوچه لریایله، اوزون ، داراشلیق ائن سیز ، بوروخ – بوروخ […]

Oktober 9th, 2017

زنگ انشا – پاییز را تعریف کنید

زنگ انشا ، همگی دفاتر انشایمان را روی نیمکت گذاشته و منتظر شدیم تا خانم معلم یکی یکی صدا کند […]

Oktober 7th, 2017

کفن سفید ذوالجناح

صبح عاشورا ، دوست جان آمد و گفت : دختر چرا نشسته ای ؟ ذوالجناح همسایه را آماده کرده اند. […]

September 26th, 2017

تا نباشد چوب تر

نوه ام کلاس اولی است. روز اول مدرسه ، با کیفی مخروطی شکل که مادرش پر از شکلات و خوردنی […]

September 21st, 2017

به یاد فریدون مشیری

یکی از روزهای سرد پاییزی بود. من و مهناز و مهرناز و پریناز دور هم نشسته و از این در […]