List

دلقک به کسی می گویند که با اداها و سخنان بیهوده و انتقاد، موجب خنده اطرافیان می شود. در زمان قدیم اکثر پادشاهان، دلقک هایی در دربار خود داشتند که با طنزهای ظریف و سخنان شیرین، مجلس شاهانه را گرم می کرد.
چه بسا که تعدادی از آنها نیز موجب خشم شاه قرار گرفته و جان خود را از دست می دادند. دلقک ها محبور بودند برای سرور و شادی مولای خود ماجرائی واقعی را به شکل طنز و شوخی بیان کنند. ماجرائی قابل انتقاد که دلقک بتواند به وسیلۀ آن به هدف خود یعنی شاد کردن شاه و واقف کردن او به اشتباه و خطا و بیدار کردن وجدان، برسد. او ندانسته دست به کار خیر می زد. در اینجا به تعدادی از دلقک ها و سرانجامشان اشاره می کنیم.
سلطان محمود غزنوی دلقکی داشت که حدود چهار بار با خطر مرگ روبرو شد.
تریبوله، دلقک فرانسوای اول، برای سرورش زنان و دختران زیبا می یافت و ترتیب عیاشی فرانسوای اول را که فردی عیاش و خوش گذران بود می داد.
دلقک متوکل عباسی، درباره او نوشته اند که به علت نزدیکی به متوکل و داشتن حرص و آز بی اندازه، با بدگوئی و تحریک خلیفه، چه بسا سرهائی را به تیغ جلاد داد.
خوشو، دلقک احمد زوغو، شهریار آلبانی بود. او جان خود را در راه یک شوخی بی موقع از دست داد.
کچل مصطفی، دلقک شاه عباس، او می توانست « بجز حرمخانه » در همه جا همراه شاه باشد. روزی به بام خانه آمد. شاه عباس دستور داد که پایین بیاید و دلقک خیرگی کرد و همین امر سبب خشم شاه شد. شاه عباس شمشیر از نیام بیرون کشید و بر گردن او زد و سر از بدنش جدا کرد.
لوطی صالح، دلقک کریم خان زند بود. آقامحمدخان بعد از قتل برادرش جعفرقلی خان، لوطی صالح را به دربار خود خواند و گفت:« به علت مسخرگی و شوخی هایی که در دربار کریم خان می کردی، سرمایه و مکنت تو را می دانم باید راست بگویی و تقدیم کنی تا حان تو را ببخشم.» لوطی صالح در جواب او گفت:« راست می گویم و تقدیم می کنم. اما خداوند در وجود تو گذشت نیافریده می گیری و باز جانم را می گیری.» آقامحمدخان پس از گرفتن مال او، روز بعد او را خواست و امر بر بریدن بینی اش کرد. بعد از بریدن بینی، لوطی گفت:« دیدی که خداوند در وجود تو گذشت نیافریده است؟»
حاج میرزا زکی خان ، دلقک احمد شاه قاجار بود.
*
در زمان سلسلۀ قاجار در کشور ما کار دلقک بازی به قدری بالا گرفته بود که هر مقام و دستگاهی برای خود یک دلقک داشت. وقتی شخص شاه در دربار خود یک لشکر دلقک و رقاص و مسخره و دیوانه داشته باشد، چرا دیگران که بزرگان حاکمان شهر و اداره هستند برای نشلان دادن جاه و جلال خود، نداشته باشند.
از میان پادشاهان، ناصرالدین شاه قاجار تنها پادشاهی بود که به قول اعتمادالسلطنه یک قشون دلقک و مسخره و دیوانه و مطرب و رقاص و… دور و بر خود جمع کرده بود. یکی از مشهورترین این دلقکها کریم شیره ای بود. کریم شیره ای با هوش سرشار و قدرت ابتکار و نیز هنری که در ذات خود داشت در مدت کوتاهی جان خود را به عنوان دلقک فهمیده و موقع شناس دربار تثبیت کرد و از هر جهت مورد حمایت ناصرالدین شاه قرار گرفت.
شغال الدوله – مردی تنومند با عمامه و شال خلیل خانی بود. او ظهر ها به هنگام ناهار در خانۀ اعیان و اشراف و شاهزادگان مانند شغال آنقدر زوزه می کشید که بالاخره او را سر سفره دعوت می کردند و او اول جوجه ها را جمع کرده و مثل شغال می خورد و اعیان با دیدن خوردن و حرکات او می خندیدند.
در مجلس اکثر نجبا و درباریان ناصرالدین شاه گلدانهای شصت هفتاد پیازی اسماعیل بزاز و کریم شیره ای که هم از حیث پیاز و هم از حیث عمل آوردن درجۀ اول بودند، خودنمایی می کرد. اسماعیل بزاز در اواخر عمر توبه کرد و به مکه رفت و پولهائی که جمع کرده بود مسجد ساخت. شیخ کرنا با دهانش کرنا می زد. شیخ شیپور با دهانش شیپور می زد. او بسیار موقع شناس بود و شوخی هایش نسبت به هیچکس زننده نبود. از اغنیا برای فقرا گدائی می کرد و در هیچ خانه ای برای او مانعی نبود. می گویند یک روزی ناصرالدین شاه وارد مجلسی شد . شیخ شیپور رو به حضار کرده و گفت:« حضرت گاو تشریف اوردند. تعظیم کنید.» شاه خشمگین شد و فرمان قتل او را داد. در بین حضار میرزا علی اصغر خان امین السلطان وساطت کرد و شاه جان او را بخشید. حاج کربلائی شوشتری یکی دیگر از دلقکهای ناصرالدین شاه بود. او پا را از دلقکبازی فراتر نهاده و به وقاحت و هرزگی گراییده بود.
جبیب دیوانه، مهدی خان کاشی، سید برانی دلقک های ناصرالدین شاه بودند.
برگرفته از کتاب: دلقکهای مشهور درباری
نویسنده: حسین نوربخش – در سال 1317 در شهر کاشان متولد شد. در سن یک سالگی به همراه خانواده به شهر تهران کوچ کرد. بعد از اتمام تحصیلات به اسختدام بانک درآمد. در سال 1340 موفق به اخذ لیسانس شد. در سال 1351 به استخدام وزارت کشور درآمد.
با مقدمۀ سبکتکین سالور – در سال 1302 به دنیا آمد. او شاهزاده قاجار، نویسنده و نمایشنامه نویس بود. او علاوه بر نویسندگی و همکاری با مجله پرتیراژ صبا، در برنامه های رادیو تلویزیون هم همکاری مستمر داشت. پس از انقلاب 1357 به کانادا مهاجرت کرد و در آبان سال 1370 در سن 68 سالگی در کانادا درگذشت.
وقتی که دژخیم می گرید
– نام سریال تلویزیونی است که در سال 1353 به کارگردانی سهراب اخوان و بر اساس فیلمنامه ای از سبکتکین سالور ساخته و از تلویزیون پخش شد. ماجرای این فیلم در مورد واقعۀ کربلا و فرزندان مسلم ابن عقیل بود. این سریال سبب شد که نام سبکتکین سالور در ذهنم باقی بماند.

  Posts

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]

Januar 21st, 2022

اتوبوس شهری

کلاس ششم که تمام شد ، من و مهرناز خوشحال شده ، به مهناز و پریناز پز دادیم. زیرا که […]

Januar 10th, 2022

نوه های شیرینِ من

هرگاه که نوه هایم دور و برم می پلکند، سر و صدا وهای وهویشان فضای خانه را پر می کند، […]

Dezember 21st, 2021

من و یلدا و حافظ

یادش به خیر، برف باریده و هوا سرد و زمین یخبندان بود. بی صبرانه منتظر بودیم که خانم ناظم، زنگ […]

Dezember 16th, 2021

من و حافظ

وقتی که دلتنگی سراغت می آید و حس می کنی دنیا با همۀ سنگینی اش بر سرت آوار می شود، […]

Dezember 13th, 2021

دعای نظامی

خداوندا چیزی به ما بده که سبب آرامش ما شود و پشیمانی به همراه نیاورد. درِ کرمِ خود را به […]

Dezember 8th, 2021

بهرام گور

نظامی در هفت پیکرش می فرماید: یزدگرد، پدرِ بهرام گور، پادشاهی ستمگر بود. او پادشاهی تند و تیز بود و […]