List

می گویند از دانه های گیاه خردل ، نوعی ادویه تهیه می شود که به عنوان چاشنی غذا  از آن استافاده می شود. باز می گویند همین خردل موجب می شود که غذا در دهان خوشمزه و لذت بخش شود. باز هم می گویند که این چاشنی یکی از افزودنی های محبوب غذاهایی چون ساندویچ و سوسیس و این و آن و .. است. همچنین می گویند دانه های این گیاه درمان بسیاری از مشکلات بدن است.
اما من هرگز مزه این چاشنی را نچشیده ام. زیرا از این ماده زرد رنگ و تلخ مزه می ترسم. از این کلمه « خردل » می ترسم. ایا می دانید چرا ؟ چون این ماده را همیشه با پیشوندیا پسوندهایی همچون  « گاز » و « سلاح شیمیایی » و « کشنده » و غیره شنیده ام. آری کشنده و مرگبار . در طول هشت سال جنگ ایران و عراق ، زیر سایه ی شوم صدام حسین ، جان ها فدا شدند ، چشمها سوختند ، تن ها ناقص شدند ، کردها قتل عام شدند. آنان که مردند زیر خاک آرمیدند و آنان که ماندند رنج کشیدند.
برای همین هست که خردل نمی خرم و استفاده نمی کنم . با دیدن قوطی اش در سوپرمارکت ، صدای آژیر قرمزجنگ را می شنوم  و هراسی که از بمب شیمیایی داشتم دوباره حس می کنم. در آن هنگام کاری از دستمان ساخته نبود. پدر و مادر یادمان داده بودند که حداقل فاتحه ای برای قربانیان بخوانیم و از خدا بخواهیم به داد زخمی ها برسد.
می گویند بین آدم اعضای یکدیگرند. وقتی در فرانسه و نقاط دیگر اروپا قتل و کشتاری رخ می دهد همگی متاثر شده و با آنان همدردی می کنیم . بلکه شرمنده شوند از این که نه تنها با ما همدردی نکردند و خاموش ماندند ، بلکه به عراق کمک و سلاح فروختند تا بیشتر بکشند و بیشتر زخمی کنند.
امروزه می خواینم که امریکا نگران وجود سلاح های شیمیایی در سوریه است. با خود می گویم چرا نگران مردم ما نبود. نه امریکا و نه بقیه کشورهای بشر دوست دیگر. مگر جوانان و رزمندگان ما بشر نبودند؟
می گویند : دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است. آرزو می کنم جهان در صلح و آرامش باشد و خدا بندگانش را از بلای جنگ و بمب و سلاح حفظ کند.
29 آپریل / 10 اردیبهشت ، روز جهانی یاد بود قربانیان سلاح شیمیایی .

  Posts

Juni 28th, 2022

صدای گریه می آید

همه چیز فدای عشق؟عصر است، عصر یک روزِ گرمِ تابستان. ساعت حدود هشت و نیم شب است و خورشید دارد […]

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]

Januar 21st, 2022

اتوبوس شهری

کلاس ششم که تمام شد ، من و مهرناز خوشحال شده ، به مهناز و پریناز پز دادیم. زیرا که […]

Januar 10th, 2022

نوه های شیرینِ من

هرگاه که نوه هایم دور و برم می پلکند، سر و صدا وهای وهویشان فضای خانه را پر می کند، […]

Dezember 21st, 2021

من و یلدا و حافظ

یادش به خیر، برف باریده و هوا سرد و زمین یخبندان بود. بی صبرانه منتظر بودیم که خانم ناظم، زنگ […]

Dezember 16th, 2021

من و حافظ

وقتی که دلتنگی سراغت می آید و حس می کنی دنیا با همۀ سنگینی اش بر سرت آوار می شود، […]

Dezember 13th, 2021

دعای نظامی

خداوندا چیزی به ما بده که سبب آرامش ما شود و پشیمانی به همراه نیاورد. درِ کرمِ خود را به […]