List

امشب حال و احوالم تعریفی ندارد. تلویزیون را باز می کنم تا سرم کمی گرم شود. یکی می رقصد. رقص اش عصبانی ام می کند و فوری کانال را عوض می کنم. کانال بعدی، کمدین حرف می زند و دیگران می خندند. اما من خنده ام نمی گیرد. قبلا تماشایش می کردم و خنده دار بود و کلی می خندیدم. اما امشب حرفهایش حوصله ام را سرمی برد. کانال را عوض می کنم. فیلم سینمائی« پوزایدون»، این فیلم که نهایت فلاکت است. از خیر تماشای تلویزیون می گذرم و خاموش اش می کنم. کتاب مورد علاقه ام را باز کرده و شروع به خواندن می کنم. کلمات و حروف جلوی چشمم رژه می روند و هیچ چیز متوجه نمی شوم. کتاب را می بندم و به قلاب و کلاف و نخ پناه می برم. نیم ساعتی مشغول می شوم در حالی که فکرم درگیر و انگشتانم سرگرم کارند. یک دفعه متوجه کارم می شوم که چه مدل بی سر و تهی بافته ام. نخ و قلاب را کنار می گذارم و در سکوت مطلق در و دیوار را برانداز می کنم. حال خوشی ندارم. گوئی که دنیا ویران شده و من در زیر آوارِ این ویرانه ها گیر کرده و برای رهایی دست و پا می زنم.

*
داغ باشین چن آلارمی؟ / بالای کوه را مه می گیرد؟
آلسا کؤلگه سالارمی ؟ / بگیرد سایه می اندازد؟
بیر مظلومون قیصاصی / مگر قصاص مظلوم
بیر نامردده قالارمی ؟ / دامن نامرد را نمی گیرد؟
*

  Posts

Oktober 28th, 2022

حالمان بد گشته و غم می خوریم

امشب حال و احوالم تعریفی ندارد. تلویزیون را باز می کنم تا سرم کمی گرم شود. یکی می رقصد. رقص […]

Oktober 10th, 2022

دکتر محمود انوشه می فرماید

هرگز از جلو به یک گاو، از عقب به یک الاغ و هیچ وقت به نادان نزدیک نشوید، چون نادان […]

Oktober 10th, 2022

زدم فالی و حافظ این چنین گفت:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشتمن اگر خوبم اگر بد تو برو خود […]

September 28th, 2022

دلتنگم و دلتنگم و دلتنگ

حال و هوای خوشی ندارم. آسمان ابری و گرفته است. سرما تن و جانم را می لرزاند. مضطربم. آفتاب گرما […]

September 20th, 2022

سیف فرغانی چه خوش می فرماید

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردآن کس که اسب داشت، غبارش فرونشستگردِ سَمِ خَرانِ […]

September 11th, 2022

جانِ من مولانا

دلم می خواست درباره مولانا بنویسم. دلم می خواهد به قونیّه بروم و زیارتش کنم. اما نه توان رفتم دارم […]

September 5th, 2022

دعانویس – دیروز

سالها پیش،گویا کلاس نهم یا دهم بودم. روزی از روزهای سر زمستان، آقا کمال از تهران به پدرم تلفن کرد […]

August 25th, 2022

دمی با عطّار

ره میخانه و مسجد کدام استکه هردو بر من مسکین حرام استنه در مسجد گذارندم که رند استنه در میخانه […]

August 18th, 2022

تا مرد سخن نگفته باشد

دوستی داشتیم که خیلی کم حرف بود. هر وقت دور هم جمع می شدیم و می گفتیم و می خندیدیم، […]

August 10th, 2022

امیرهوشنگ ابتهاج

امیرهوشنگ ابتهاج معروف به سایه، درگذشت.پرسیدند:« کدام یک از اشعار شهریار را دوست داری؟»گفت:« خود شهریار را.»ایران ای سرای امیدبر […]