List

اسم بیمارستان که شنیده می شود، دل آدم خود به خود می لرزد. ساده نیست که. بیمارستان یعنی یکی دارد درد می کشد. بیمارستان یعنی یکی از شدّت درد می نالد و به احتمال قوی فریاد می کشد. بیمارستان یعنی یکی دارد آخرین نفس هایش را می کشد و دیگری همراه با دستیاران و پرستارانش برای نجات او، با تمام وجود تلاش می کند.او فکر و ذکرش پیش کسی است که دم و بازدمش آهسته و آهسته تر می شود. بیمارستان یعنی جان کودکی در خطر است و پزشک با دارو و درمان و سرم، نجاتش می دهد. کودک با دیدن پرشک، نه به آغوش مادر، بلکه به آغوش پدر پناه می برد. زیرا مادر با پزشک همدستی کرده و موجب سوزن و دوا خوردن او شده است.
سرانجام همین بیمارستان، نجات دهنده بیماری می شود که امیدی به زندگی ندارد و چشم در انتظار عزرائیل، به زندگی باز می گردد. مرگ حق است. بیمارستان برای طولانی کردن عمر آدمیزاد، تلاش می کند.
درِ خروجیِ بیمارستان، هر روز شاهد دهها و شاید صدها جفت چشمِ گریان است. یکی با اشکِ شوق بیمار بهبود یافته اش را به خانه می برد و دیگری با اشکِ غم جسد بی جان عزیزش را از سردخانه بیمارستان به آرامگاه ابدی اش می برد.
هاله نیز یکی دیگر از نجات یافتگان است. او که با کلمه شهادت و وداع و دیدار به قیامت، به اتاق عمل رفت، پس از چهار ماه و اندی سلامت کامل خود را باز یافت. می گوید:« بیمارستان و آمپول و پزشک و دوا و درمان، از نعمت های الهی هستند.» شب است و همسایه ها در خوابند و سکوت دلنشینی فضای خانه را فراگرفته اسن و ما دو دوست برای سلامتی همه بیماران و پزشکانِ با وجدان و وجدانِ پزشکان، دعا می خوانیم.

  Posts

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]

Januar 21st, 2022

اتوبوس شهری

کلاس ششم که تمام شد ، من و مهرناز خوشحال شده ، به مهناز و پریناز پز دادیم. زیرا که […]

Januar 10th, 2022

نوه های شیرینِ من

هرگاه که نوه هایم دور و برم می پلکند، سر و صدا وهای وهویشان فضای خانه را پر می کند، […]

Dezember 21st, 2021

من و یلدا و حافظ

یادش به خیر، برف باریده و هوا سرد و زمین یخبندان بود. بی صبرانه منتظر بودیم که خانم ناظم، زنگ […]

Dezember 16th, 2021

من و حافظ

وقتی که دلتنگی سراغت می آید و حس می کنی دنیا با همۀ سنگینی اش بر سرت آوار می شود، […]

Dezember 13th, 2021

دعای نظامی

خداوندا چیزی به ما بده که سبب آرامش ما شود و پشیمانی به همراه نیاورد. درِ کرمِ خود را به […]

Dezember 8th, 2021

بهرام گور

نظامی در هفت پیکرش می فرماید: یزدگرد، پدرِ بهرام گور، پادشاهی ستمگر بود. او پادشاهی تند و تیز بود و […]