List

یکی از روزهای سرد پاییزی بود. من و مهناز و مهرناز و پریناز دور هم نشسته و از این در و آن در صحبت می کردیم. مهرناز کاستی را که تازه خریده بود نشانمان داد و باز کرد و گفت :« ببینید چه محشری به پا کرده اند.» پرسیدیم :« چه کسانی ؟» گفت :« مشیری و شجریان. گوش کنید.» موزیک شروع شد و بعد از لحظاتی شجریان لب به آواز گشود.
پر کن پیاله را
کاین آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جامها
که در پی هم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
*
من با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریزپا
تا شهر یادها
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد
*
هان ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد
*
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد
*
در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با این که ناله می کشم از دل که آب … آب
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
*
ترانه تمام شد. دو باره ، سه باره گوش کردیم. مهرناز گفت :« بعد از کوچه ، این زیباترین شعر مشیری است.» پریناز گفت :« بعد از شعر کوچه ، انسان باشیم ، بسیار زیباست.» و مهناز سکوت اش را بیشتر می پسندید. نوبت به من که رسید ، در انتخابش واماندم. بعد از شعر کوچه ، از کدامین اثرش به عنوان بهترین نام ببرم؟ آزادی؟ گرگ ؟ نمی خواهم بمیرم؟ چرا از مرگ می ترسید ؟ خوش به حال غنچه های نیمه باز ؟و … و … و … یا اشک زهره که در ماتم ماه سروده است؟ اگر بخواهم آثار برگزیده اش را نام ببرم ، باید تمام آثارش را بنویسم.
س . ح . الهامی سردبیر مجله روشنفکر در توصیف او می نویسد :« فریدون شاعر کلمات مهربان ، کلمات پاک و نازنین است. در تمام عمرش از فریادهای ( عربده های ؟ ) متشاعرانه به دور بوده . او حتی وقتی دردی جهانی را در شعرش مطرح می کند ، فریاد نمی کشد با همان کلمات نازنین خود گلایه می کند. چون او نه از جنگ افروزان آتش ریز است ، نه فریاد او درمان دردی است.»
محمدرضا شفیعی کدکنی می گوید :« شعر او به یکبار خواندن تمام زیبائی ها و رازهای خود را به خواننده می بخشد.»
اکنون در سالگشت مشیری عزیز یکی دیگر از زیباترین شعرش را برای چندین بار می خوانم.
اشک زهره
پس از دست یابی بشر به ماه
با مرگ ماه ، روشنی از آفتاب رفت
چشم و چراغ عالم هستی به خواب رفت
الهام مرد و کاخ بلند خیال ریخت
نور از حیات گم شد و شور از شراب رفت
این تابناک تاج خدایان عشق بود
در تند باد حادثه همچون حباب رفت
این قوی نازپرور دریای شعر بود
در موج خیز علم ، به اعماق آب رفت
این مه که چون منیژه لب چاه می نشست
گریان به تازیانه ی افراسیاب رفت
بگذار عمر دهر سرآید که عمر ما
چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت
ای دل ، بیا ، سیاهی شب را نگاه کن
در اشک گرم زهره ببین ، یاد ماه کن
روحش شاد ، نور ایچینده یاتسین
*

  Posts

September 29th, 2018

به بهانه مهر ماه – کوکب خانم

مهرماه وبازگشائی مدارس کتاب های فارسی و قهرمانان مخصوص و دوست داشتنی کتاب را به یادم آورد. کوکب خانم و […]

September 18th, 2018

انگور و زنبور

چند سال پیش که به همت پسرجانمان، باغچه ای زیبا درست کردیم، اولین هدفم کاشتن درخت مو بود. نهالی خریده […]

September 5th, 2018

بعضی وقتها

بعضی وقتها، بعضی ها، بعضی حرفها را نمی فهمند. آن وقت است که گفته می شود:« نئجه سن قانمیام قالاسان […]

August 27th, 2018

پدر و حکایتهایش

بچه بودیم و هنوز تلویزیون به تبریز نیامده بود. سرگرمی خانوادگی مان رادیو و مجله و پیک و کتابچه های […]

August 22nd, 2018

عید قربان و صدای شیرین نوه ها

عید قربان و بقیه اعیاد بهانه هائی هستند برای دیداربا عزیزان. بچه ها سر کار می روند و بعد از […]

Juli 25th, 2018

گل یا یک تکه علف؟

عصر یک روز خوش تابستانی، دوستی برای صرف چای به خانه ام آمد. نوۀ پنج ساله اش را نیز آورده […]

Juli 14th, 2018

یاغ ای قار – ببار ای برف

یاغ ای قار ، یاغ ای آغیر قار قبری اوسته یاغ ای قار ، یاغ ای غملی قار قبری اوسته […]

Juni 28th, 2018

صبر

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم / صبریلن حالوا پیشر ای قورا سنّن صبر ایله ین آپارار صبر ائلیرم […]

Juni 26th, 2018

بچه ها متشکریم

خوشحالمان کردید. با علاقه و افتخار بازیتان را تماشا کردیم. خسته نباشید فوتبال 2018 ایران یک –  مراکش صفر ایران […]

Juni 15th, 2018

عید فطر است

عید فطر است . چشمانم را می بندم و سفر می کنم. به خانه قدیمی پدر می رسم. دست و […]