List

اولین روز درس بود.همراه دو دختر همسایه روبرویی ، حکیمه و حمیده که بزرگتر از من بودند، وارد حیاط مدرسه شدم. مدرسه خانه ای قدیمی با اتاقهای تو درتو بود. بالای پله های حیاط زنی جوان و شیک پوش ایستاده بود . ماتیک قرمز خوش رنگی برلب داشت. لبهایش عروسک پلاستیکی دو ریالی ام را به یادم آورد. آخر لبهای عروسک دو ریالی ام هم قرمز خوش رنگ بود. آبجی بزرگ لبها و ناخن های عروسک دو ریالی ام را با لاک ناخن اش ، رنگ کرده بود.
بغل دست خانم ناظم زنگوله ای به دیوار آویزان بود. او دستش را داخل زنگوله برد و تکانش داد و صدایش همه جا پیچید. دو دختر قدبلند جلو آمدند و صف ما را که تازه وارد بودیم مرتب کردند. یکی از دخترها خوش اخلاق و دیگری بداخلاق بود. دختر بداخلاق در گوشمان زمزمه کرد که : « اول لر تنبل لر – سوت وئرمه سن اؤلرلر / اول ها تنبل ها شیرشان ندهی می میرند.»

دختر خوش اخلاق یواشکی گفت :« سر به سرشان نگذار زمانی ما هم مثل اینها بچه بودیم. خانم ناظم بشنوه خط کشمان می زنه.»

دختر بداخلاق ساکت شد وما را با صف های منظم به کلاس راهنمائی کرد. خانه دومی که بیش از نصف عمرمان آنجا گذشت. با خاطرات تلخ و شیرین اش. اکنون که فکر می کنم خط کش خوردن ها و عصبانیت ها و اضطراب از سر صف بردن و تنبل کشیدن و … همگی خاطراتی هستند که با یادآوری و تکرارشان احساس خوشی به من دست می دهد. خانم ناظمی که طرح درسی مهمش انبار و خط کش تخته ای و تنبل کشیدن سر صف بود. خانم معلمی که وسایل کمک درسی اش ترساندن از خانم ناظم و خانم مدیر بود. از خانم مدیر که او را زری خانم می نامیدند نمی ترسیدم. قیافه اش شبیه معلم ها نبود . مثل خانم ناظم ابهت نداشت و ترسناک نبود. بانوئی تپل و بلند قد از نوع خانه دارها بود. بیشتر به خانم خانه شبیه بود تا خانم مدیر.

اما خانم امینی معلم کلاس اول مان مهربان و دوست داشتنی بود. بالای لبش خال سیاه رنگی داشت. خال هر از گاهی به طرف راست یا چپ گونه اش حرکت می کرد.

درس ریاضی برایم مشکل ترین درس بود . هر روز از یک تا صد نوشتن برایم کاری عبث و تکراری بود. مثل طوطی می خواندم و دفتر را سیاه می کردم. طفلک معلم از دست من سرگیحه گرفته بود. بالاخره روزی از روزها مرا پای تخته سیاه صدا کرد. کم مانده بود از ترس زهره چاک شوم. گفت :« ببین دخترم شمارش از یک تا ده را خیلی راحت یاد می دهم.

چگونه توانستم شمارش اعداد از یک تا ده را هم به ترکی آذربایجانی و هم به فارسی  از مرحوم خانم امینی معلم کلاس اول ابتدائی ام یاد بگیرم ؟

من اوشاقلیقدان بئله حساب و اونا باغلی اولان درسلرده چوخ تنبلیدیم . اول کلاسیندا رحمتلی خانم امینی دای منیم الیمدن زارا جانا گلدی . گونلرین بیر گونونده کلاسا گلیب منی گئنه ده حساب زنگینده تخته سیاهین باشینا چاغیردی  . جانیزدان ایراق قورخومدان آز قالدی جانیم چیخا . اوزامان منه دئدی :

باخ سنه چوخ راحات اؤرگه دیرم .

بیر ایکی ، بیزیمکی

اوچ دؤرد ، قاپینی اؤرت

بئش آلتی ، ساموار آلتی

یئددی سه ککیز ، فیرنگیز

دوققوز اون قیرمیزی دون

اون بیر اون ایکی ، ائرمنی بؤرکی

*

وای نقدر خوشوما گلدی سونرا دئدی ایندی فارسی جا نا سایماغی دا سنه اؤرگه دیرم اؤرگه نمه سه ن وای حالینا :

یک ، یک ، یککه دانیشما

دو ، دو ، دومبالاخاج آشما

سه ، سه ، سه فئح دانیشما

چهار ، چهار ، چادراوی آشما

پنج ، پنج ، پنجره دن باخما

شش ، شش ، شیشمه سن الله

هفت ، هفت ، هفته بیجار تورشوسو

هشت ، هشت ، معلمدن قورخوسو

نه ، نه ، نوحه اوخورلار

ده ، ده ، ده لینی قووورلار

*

به یاد مرحوم خانم امینی یک دقیقه سکوت می کنم و فاتحه و یاسین می خوانم و از خدا برایش آرامش روحی و بهشت برین آرزو می کنم.

برای معلمین عزیزم اگر در قید حیاتند سلامتی و آرامش و برای رفتگان روحش شاد آرزو می کنم.

  Posts

August 5th, 2022

غرق در خوشی؟

می پرسم:« نئجه سن؟ نه وار نه یوخ؟ کئف مئف سازدی؟ /چطوری؟ چه خبرها؟ حال و احوال خوبه؟»جواب می دهد:« […]

Juli 29th, 2022

حضرت مولانا می فرماید

چونکه حکم اندر کف رندان بودلاجرم ذوالنوّن در زندان بود*چون قلم در دست غدّاری بودبی گمان منصور بر داری بود*از […]

Juli 24th, 2022

خواجه عبدالله انضاری

نامش آشناست. آشنا درکتابهای درسی، با توضیحی مختصر درباره اش. درباره اش آنچه که به خاطرم مانده تاریخ تولد و […]

Juli 10th, 2022

عید بر عاشقان مبارک باد عید قربان است و صدای عطیه خانم را که به بهانۀ تبریک عید، زنگ زده […]

Juli 2nd, 2022

زبان در دهان ای خردمند چیست

حضرت مولانا می فرماید:آدمی مخفی است در زیر زباناین زبان پرده است بر درگاه جانچون که بادی پرده را درهم […]

Juni 28th, 2022

صدای گریه می آید

همه چیز فدای عشق؟عصر است، عصر یک روزِ گرمِ تابستان. ساعت حدود هشت و نیم شب است و خورشید دارد […]

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]