List

پنج شنبه ها صالیحا بدون اطلاع قبلی در خانه ام را می کوبد و پیشم می آید . او می داند که شش روز هفته را می توانم به خوبی سر کنم . اما گذراندن پنج شنبه برایم بسیار سخت است. هنوز مرگ برادر را باور نمی کنم . آبجی بزرگ می گوید باور کن . خودم دیدم که داخل قبر گذاشتند و رویش را با خاک و سپس سنگ قبر پوشاندند. آنوقت جگرم آتش می گیرد . پدر و مادرم جلوی چشمانم ظاهر می شوند دل پیر و فرسوده شان چگونه طاقت آورد ؟ من پنج شنبه شبها شمعی روشن می کنم و به انتظار پروانه ای می نشینم که دور شمع بچرخد و بچرخد و بسوزد و سلام مرا به برادر برساند . این روش را بجز همکارم ، صالیحا نیز یادم داد . شاید هم حقیقت ندارد اما دل داغدیده را آرام که می کند . این صالیحا دوست خوبی است از روزی که خبر مرگ برادر را شنیدم پنج شنبه ها پیشم است .
دو سه کوچه آن طرف تر مغازه ای وجود دارد که میوه و سبزی تازه می فروشد. فروشنده اش آلمانی نیست خوب نمی دانم لهستانی یا روس است . او فکر می کند جنس فرانسه عالی است و هنگام تبلیغ می گوید : از فرانسه آورده اند . سال گذشته یک گلدان تلخون و نعناع ، یک کمی گرانتر از آلدی به ما فروخت. امسال هر کدام دو گلدان پر نعناع و تلخون داشتیم. امروز هم با صالیحا به مغازه اش رفتیم تا کدوسبز برای پختن کوکوی کدو و خورش و دلمه و غیره بخریم . تا ما را دید جلو آمد و سلام کرد و گفتم که دو کیلو کدو سبز . فوری چاقوی بزرگش را برداشت و به جان کدو تنبل بزرگش که گوشه ای گذاشته بود افتاد . گفتم : آقا دو کیلو کدو سبزخواستم . گفت : کدو سبز خوشمزه نیست و هزار کار دارد تا پخته شود . حالا من دو کیلو کدو تنبل به شما می دهم ببرید وسوپ فرانسوی بپزید و نوش جان کنید و از زندگی لذت ببرید.
گفتم : من سوپ کدو تنبل فرانسوی بلد نیستم .

تکه ای از کدو تنبل را که بریده بود داخل پلاستیک گذاشت و سپس از کشواش کاغذی درآورد و گفت : این هم دستور پخت سوپ کدو تنبل فرانسوی .
تکه کاغذ را از دستش گرفتم و او لبخندی به صالیحا زد و باز به طرف کدو تنبل رفت تا تکه ای بریده به صالیحا بدهد که صالیحا داد زد : من کدو تنبل نمی خواهم کدو سبز بده .
مرد گفت : کدو سبز چیز …
صالیحا حرف اش را قطع کرد و گفت : آنچه که می خواهم بدهید. به شما چه که کدو سبز خوشمزه است یا نیست .
مرد گفت : می بخشید ! متاسفم . امروز کدو سبز نداریم . اما کدو تنبل فرانسوی هزار تا فایده دارد و چشمهایتان را قوی می کند و ..
خلاصه یک ریز در فواید کدو تنبل فرانسوی حرف زد .
گفتم : این مقدار کافی است . حالا می بریم و می پزیم اگر خوشمان آمد باز هم می آییم و از شما کدو تنبل می خریم اما تا دوستم عصبانی نشده بحث را خاتمه بدهید . مرد ساکت شد و پولش را دادم و برگشتیم .
این بقال مرا یاد بقال سرکوچه خودمان می اندازد . او را مشد علی بقال صدا می کردیم . او در آن دکان کوچکش همه چیز ، از نخ و سوزن و دفتر و نخود و کشمش تا سبزی میوه می فروخت و تا جنس مرغوب می خواستی می گفت : جنس اش اعلاست . از کویت آمده . روی دیوار روبروی مشتری با خط درشت هم نوشته بود ، نسیه گیرمز کیسییه / نسیه داخل کیسه نمی رود .
روزی از روزها مادرم مرا به مغازه مشدعلی بقال فرستاد تا سبزی آش ماست بخرم . او هم دو بسته اسفناج ، دو بسته جعفری ، دو بسته تره و به جای گشنیز یک بسته تلخون و یک بسته مرزه داد . گفتم : مشد آقا گشنیز ندادید .
گفت : دخترجان گشنیز دیگر چیست ؟ مگر داخل آش ماست گشنیز می ریزند ؟ دهاتی نشوید . به مادرت بگو این دفعه آش ماست کویتی بپزد و لذت ببرید کویتی ها داخل آش تلخون و مرزه می ریزند .
سبزی ها را برداشته و به خانه آمدم . مادرم با دیدن این دو سبزی عصبانی شد و گفت : دخترجان تلخون و مرزه چرا خریدی مگر می خواهم کوفته تبریزی بپزم ؟
گفتم : مشد علی بقال داد و گفت دهاتی نباشید کویتی ها با تلخون و مرزه آش ماست درست می کنند . مادرم عصبانی شد و بسته تلخون و مرزه را دستم داد و گفت : برو به مشد علی بقال بگو آی آش ماست کویتی بخورد توی سرت. سبزیها را به خودش پس بده و برو از حاجی حمید باهاچیل (حاج حمید گرانفروش ) دو بسته گشنیز بخر .
حاج حمید هم سبزی فروش بود اما او همه چیز را گران می فروخت و اهل محل وقتی مجبور می شدند از او جنس می خریدند. دوباره به مغازه مشدعلی بقال رفتم و حرفهای مادرم را یکی یکی تحویلش دادم . فوری دوبسته تلخون و مرزه را از من گرفت و گشنیز داد .
ناراحت شده گفتم : مشدآقا شما گشنیز داشتید چرا مجبورم کردید دو دفعه بیایم خوب اول می دادید دیگر؟
خندید و گفت : دخترجان گشنیز و چند نوع سبزی دیگر چند دقیقه پیش رسیدند . اگر به تو می گفتم که نداریم می رفتی از حاج حمید باهاچیل می خریدی دیگر . تلخون و مرزه را گروگان دادم که دوباره برگردی . تو بچه ای بچه جان این حرفها را نمی فهمی به این می گویند کسب و کار کویتی . اینجوری است که کویتی ها خیلی ثروتمند است

  Posts

Oktober 28th, 2022

حالمان بد گشته و غم می خوریم

امشب حال و احوالم تعریفی ندارد. تلویزیون را باز می کنم تا سرم کمی گرم شود. یکی می رقصد. رقص […]

Oktober 10th, 2022

دکتر محمود انوشه می فرماید

هرگز از جلو به یک گاو، از عقب به یک الاغ و هیچ وقت به نادان نزدیک نشوید، چون نادان […]

Oktober 10th, 2022

زدم فالی و حافظ این چنین گفت:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشتمن اگر خوبم اگر بد تو برو خود […]

September 28th, 2022

دلتنگم و دلتنگم و دلتنگ

حال و هوای خوشی ندارم. آسمان ابری و گرفته است. سرما تن و جانم را می لرزاند. مضطربم. آفتاب گرما […]

September 20th, 2022

سیف فرغانی چه خوش می فرماید

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردآن کس که اسب داشت، غبارش فرونشستگردِ سَمِ خَرانِ […]

September 11th, 2022

جانِ من مولانا

دلم می خواست درباره مولانا بنویسم. دلم می خواهد به قونیّه بروم و زیارتش کنم. اما نه توان رفتم دارم […]

September 5th, 2022

دعانویس – دیروز

سالها پیش،گویا کلاس نهم یا دهم بودم. روزی از روزهای سر زمستان، آقا کمال از تهران به پدرم تلفن کرد […]

August 25th, 2022

دمی با عطّار

ره میخانه و مسجد کدام استکه هردو بر من مسکین حرام استنه در مسجد گذارندم که رند استنه در میخانه […]

August 18th, 2022

تا مرد سخن نگفته باشد

دوستی داشتیم که خیلی کم حرف بود. هر وقت دور هم جمع می شدیم و می گفتیم و می خندیدیم، […]

August 10th, 2022

امیرهوشنگ ابتهاج

امیرهوشنگ ابتهاج معروف به سایه، درگذشت.پرسیدند:« کدام یک از اشعار شهریار را دوست داری؟»گفت:« خود شهریار را.»ایران ای سرای امیدبر […]