List

چند وقتی گل صنم غیبش زده بود. سرگرم مهمان نوازی بود و فرصتی برای سرزدن به دوستان نداشت. تا اینکه دیروز عصر تلفن کرد. پس از سلام و احوالپرسی و تبریک سال نو ، حال مهمانش گلنسا خانم را پرسیدم. گفت :« هر سال که به ایران سفر می کنیم چند روزی مهمان گل نسا می شویم الحق والانصاف خیلی به من محبت می کنند. امسال برایش دعوتنامه فرستادم و همراه پسربزرگ و عروسش آمد. رفتیم فرودگاه که به خانه بیاوریمشان. چشمت روز بد نبیند با دیدن ریخت و قیافه گلنسا از خجالت آب شدم. اگه بدونی سرش چی بسته بود.قات – قات ات تؤکدوم/  تکه تکه گوشتم از خجالت ریخت.»
گفتم :« اولمویا بوینوز باغلامیشدی/  نکنه شاخ بسته بود؟»
عصبانی شد و گفت:« داری سر به سرم می گذاری یا خودتو به کوچه علی چپ زدی ؟ خانم روسری به سرش بسته بود.»
گفتم :« این که مشکل نیست هوای اینجا یک ماه پیش خیلی سرد بود حالا هم مثل سال گذشته گرم نیست. خوب روسری را برای سر کردن ساخته اند دیگر.»
گفت :« نه خیر چی داری می گی گلنسا روسری رو محکم بسته بود یک تار مویش هم بیرون نبود. خیلی عصبانی شدم. خواستم یکی بزنم توی سرش. هر چی کردم بازش کنه باز نکرد که نکرد.عروسش فکر کرد دارم شوخی می کنم . ناراحت شد که خسته و کوفته از راه رسیدیم. سر به سر خانم نگذار که از شوخی خوشش نمی آد. اون هم از عروس تحصیل کرده و با معرفتش.»
گفتم :« من و هموطنانم چقدر شگفت انگیزیم! چه راحت می زنیم توی سرهم. روسری پارچه چهارگوش یا سه گوشی که برای حفظ سر زنان از سرما و باد و باران ساخته شده ، چه راحت موجب آزار و اذیت می شود. یکی را به جرم سر نکردن تنبیه می کنند و دیگری را به جرم سر کردن. به چه کسی بگوئیم آقاجان ، خانم جان ، جان آقاجانتان دست از سر کچل زنان بردارید؟

  Posts

Februar 1st, 2023

آتش بدون دود – کتاب چهارم

از عشق سخن باید گفتهمیشه از عشق سخن باید گفت.می گوید: عشق ترجیع بندی ست که هیچ رُجعتی در آن […]

Januar 28th, 2023

مادرم

آخرین فیلم ات را می بینم، شبیه فرشته ی سپید بالی هستی که داخل پنبه ی سفیدِ گلداری فرورفته و […]

Januar 20th, 2023

آتش بدون دود – دفتر چهارّم

آتش بدون دود – کتاب چهارم – واقعیتهای پرخوننویسنده: نادر ابراهیمیپدری که نفهمد بچّه اش درد دارد، پدر نیست، کُندۀ […]

Januar 16th, 2023

آتش بدون دود – دفتر سوم

در تمام سالهایی که در صحرا کار می کردم، هرگز از هیچ ترکمن آزار و اذیّتی ندیدم، امّا محبّت و […]

Januar 15th, 2023

آتش بدون دود – دفتر سوّم

آق اویلر به غم میدان داد، و غم، قانع نیست. هرچه مدارا کنی، ستیز می کند، هرچه عقب بنشینی، پیش […]

Januar 8th, 2023

آتش بدون دود

آتش بدون دود –  دفتر سوم – اتّحادِ بزرگنویسنده: نادر ابراهیمیگومیشان سرزمینِ تیراندازانِ آرامآقشام گلن در گومیشان زندگی می کند […]

Dezember 28th, 2022

آتش بدون دود – دفتر دوّم

آتش بدون دود –  دفتر دوم – درختِ مقدّسنویسنده: نادر ابراهیمیمن نه یموتم نه گوگلان، من ترکمنم و ایرانی ام، […]

Dezember 22nd, 2022

آتش بدون دود – کتاب اوّل

آتش بدون دود – کتاب اول – گالان و سولمازنویسنده: نادر ابراهیمیآتش بدون دود نمی شود و جوان بدون گناهآلاو […]

Oktober 28th, 2022

حالمان بد گشته و غم می خوریم

امشب حال و احوالم تعریفی ندارد. تلویزیون را باز می کنم تا سرم کمی گرم شود. یکی می رقصد. رقص […]

Oktober 10th, 2022

دکتر محمود انوشه می فرماید

هرگز از جلو به یک گاو، از عقب به یک الاغ و هیچ وقت به نادان نزدیک نشوید، چون نادان […]