List

 

نه واکتا قدر یئر یوزو گؤز یاشلاریلا ایسلناجاق

تا به کی  زمین از اشک چشمها خیس خواهد شد؟

نه واکتا قدر گؤگ یوزو بنیم آه لاریمین ، فریادلاریمین حرارتی ایله توتوشاجاق یاناجاق ؟

تا به کی آسمان با آه ها و فریادهای من شعله ور خواهد شد

ای شرفلی حیاتین مکافاتی حضورلو اؤلوم

ای مکافات عمر با عزت ، ای مرگ آرام

بن دن نه کادار اوزاقسان

چه قدر از من دوری

هر کؤشه باشیندا ، هر چیکمازدا اهانت له سینییان عؤمروم گیئنه اهانت له می نهایت اولاجاق ؟

د رهر گوشه کناری عمر امتحان شده با اهانتم ، باز با اهانت به نهایت خواهد رسید؟

یوجه آتام بایزید حان گیبی کندی ائولادیم حکم ائده جک قدریمه ؟

مانند پدربزرگ گرامی ام یایزید خان ، فرزندم بر سرنوشتم حکم خواهد راند ؟

ای جانیمین پارچاسی سن نه واکت حائن اولدون؟

ای پاره ی تنم تو از کی خائن شدی؟

اولدون دا نه واکت دوشمنیمه ال وئردین ؟

خائن شدی و با دشمنم دست به یکی کردی؟

هانکی کارانلیق گئجه یی بکله رسین سیرتیما خنجری ساپلاماق ایچین ؟

در انتظار کدام شب تیره ای تا خنجر را از پشت بر من فرود آری؟

دون گئجه یاریسی ائویمده بیر دالغا جوشدو

نیمه شب دیشب در خانه ام موجی خروشیدن گرفت

کؤپوردو ، آن سیزگؤزل لیک یوسوفو قویویا دوشدو

جوشید و یوسف زیبائی ها داخل چاه افتاد

یوسوفون یاناغیندان دوشوب گلن سئل

سیلی که از گونه یوسف لغزید

بنیم آرمانیمی آلدی و گؤتوردو

آرزویم را گرفت و برد

گؤنولدن آتشلی بیر آه یوکسه لدی

آه آتشینی از دلم برخاست و بزرگتر شد

و صبریمین سامانین یاندی ، گئتدی

و کاه صبرم را سوخت و رفت / کاسه ی صبرم را لبریز کرد و رفت

  Posts

August 5th, 2022

غرق در خوشی؟

می پرسم:« نئجه سن؟ نه وار نه یوخ؟ کئف مئف سازدی؟ /چطوری؟ چه خبرها؟ حال و احوال خوبه؟»جواب می دهد:« […]

Juli 29th, 2022

حضرت مولانا می فرماید

چونکه حکم اندر کف رندان بودلاجرم ذوالنوّن در زندان بود*چون قلم در دست غدّاری بودبی گمان منصور بر داری بود*از […]

Juli 24th, 2022

خواجه عبدالله انضاری

نامش آشناست. آشنا درکتابهای درسی، با توضیحی مختصر درباره اش. درباره اش آنچه که به خاطرم مانده تاریخ تولد و […]

Juli 10th, 2022

عید بر عاشقان مبارک باد عید قربان است و صدای عطیه خانم را که به بهانۀ تبریک عید، زنگ زده […]

Juli 2nd, 2022

زبان در دهان ای خردمند چیست

حضرت مولانا می فرماید:آدمی مخفی است در زیر زباناین زبان پرده است بر درگاه جانچون که بادی پرده را درهم […]

Juni 28th, 2022

صدای گریه می آید

همه چیز فدای عشق؟عصر است، عصر یک روزِ گرمِ تابستان. ساعت حدود هشت و نیم شب است و خورشید دارد […]

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]