List

هاله:« خبر را شنیدید؟ دخترِ گل صنم مردود شد
صالیحا:« طفلک گل صنم! صبح تا شب کار می کند که مخارج تحصیل بچه ها را تامین کند. آنها هم تنبلی می کنند
من:« مردودی مخصوص من و تو که نیست، دانش آموز است و درس هایش ضعیف بوده . انشالله امسال موفق می شود
عطیه:« نه جانم نمی تواند. اگر او بتواند دیپلم بگیرد، من داما چیخیب ائششک کیمی آنقیررام / من پشت بام رفته و مثل خر عرعر می کنم
مهربان:« آیی یا دئدیلر دانیش دئدی پاف / به خرس گفتند حرف بزن، گفت پاف
صالیحا:« عطیه جان آغزیوی خیره آچ / حرف خیر بزن. سال قبل هم گفتی، اگر دختر همسایه بتواند کار پیدا کند می روی پشت بام و
هاله:« می گفتی اگر مریم بتواند وارد دانشگاه شود، می روی پشت بام و… در حالی که به دانشگاه رفت و رشته داروسازی را تمام کرد و اکنون داروخانه هم دارد
من:« تا این لحظه تو باید سه بار پشت بام بروی
هاله:« حالا با هم پشت بام برویم تا عطیه به وعده اش عمل کند
عطیه:« شوخی می کنید!؟ من هم شوخی کردم
من:« شوخی نداریم. علاوه بر این مگر خودت نگفتی شوخی جدّی ترین حرف هست؟ کیشی توپوردوغون یالاماز ( مرد تف خودش را نمی لیسد.)/ مرده و قولش
عطیه با خنده و شوخی:« ولی من مرد نیستم
اما ما دست بردار نبودیم و سربه سرش گذاشتیم. او که دید توسکو برکدی/ هوا پسه. بلند شد و خداحافظی کرد و رف
*

  Posts

Juni 28th, 2022

صدای گریه می آید

همه چیز فدای عشق؟عصر است، عصر یک روزِ گرمِ تابستان. ساعت حدود هشت و نیم شب است و خورشید دارد […]

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]

Januar 21st, 2022

اتوبوس شهری

کلاس ششم که تمام شد ، من و مهرناز خوشحال شده ، به مهناز و پریناز پز دادیم. زیرا که […]

Januar 10th, 2022

نوه های شیرینِ من

هرگاه که نوه هایم دور و برم می پلکند، سر و صدا وهای وهویشان فضای خانه را پر می کند، […]

Dezember 21st, 2021

من و یلدا و حافظ

یادش به خیر، برف باریده و هوا سرد و زمین یخبندان بود. بی صبرانه منتظر بودیم که خانم ناظم، زنگ […]

Dezember 16th, 2021

من و حافظ

وقتی که دلتنگی سراغت می آید و حس می کنی دنیا با همۀ سنگینی اش بر سرت آوار می شود، […]

Dezember 13th, 2021

دعای نظامی

خداوندا چیزی به ما بده که سبب آرامش ما شود و پشیمانی به همراه نیاورد. درِ کرمِ خود را به […]