List

پیرمرد با سن حدود هشتاد و چند سال، به قول ما جانی سولو و قوی هیکل است. دورتادور دیوار کوتاهش پر است از میوه و سبزیجاتی که خودش می کارد و پرورش می دهد. هر روز که نوه جان قند و عسل را می بیند، صدایش می کند و برایش یک مشت میوه تازه ( تمشک و انگور و توت فرنگی و خیار و گوجه فرنگی و هر میوه و سبزی که رسیده) می چیند و می دهد. گوحه فرنگی ها و خیار تازه و قلمی اش که حرفی ندارند. نوه جان گوجه فرنگی دوست ندارد،الّا گوجه فرنگی محصولِ حیاطِ پیرمرد. چند روزیست که پیرمرد به سختی بیمار و در بیمارستان بستری است و وارد حیاط که می شوی ، دیگر طنین صدای بم اش را نمی شنوی. دیگر کوچولو را صدا نمی کند که کجائی ؟ زود باش بیا بچین که دیر کنی کلاغها چشم طمع می دوزند و می چینند و می خورند. زنش می گوید که حالش خوب نیست و ما همگی با نگرانی، برای سلامتی اش دعا می کنیم. و مولانا چه زیبا می گوید که (از محبت حزن شادی می شود )

  Posts

Juni 24th, 2022

پدربزرگ

چه کودکان خوشبختی بودیماواخر خرداد بود. امتحانات ثلث سوم تمام شده و منتظر کارنامه بودیم. برایمان نمره عالی و بسیار […]

Februar 3rd, 2022

رغایب، شب آرزوها

پدرم، برادرم، شب رغایب یا رقئییب، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما، که با فاتحه و یاسین و […]

Januar 26th, 2022

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

صبح ها که، پنجره را باز می کنم، پیرزن با موهای سفید و آراسته، با سر سلام می دهد. او […]

Januar 25th, 2022

مادر است دیگر!

مادر است دیگر، خودش مادر است و به فکر مادرشوهر هم هست. به نوه جان آموخته رسم احترام و محبت […]

Januar 21st, 2022

اتوبوس شهری

کلاس ششم که تمام شد ، من و مهرناز خوشحال شده ، به مهناز و پریناز پز دادیم. زیرا که […]

Januar 10th, 2022

نوه های شیرینِ من

هرگاه که نوه هایم دور و برم می پلکند، سر و صدا وهای وهویشان فضای خانه را پر می کند، […]

Dezember 21st, 2021

من و یلدا و حافظ

یادش به خیر، برف باریده و هوا سرد و زمین یخبندان بود. بی صبرانه منتظر بودیم که خانم ناظم، زنگ […]

Dezember 16th, 2021

من و حافظ

وقتی که دلتنگی سراغت می آید و حس می کنی دنیا با همۀ سنگینی اش بر سرت آوار می شود، […]

Dezember 13th, 2021

دعای نظامی

خداوندا چیزی به ما بده که سبب آرامش ما شود و پشیمانی به همراه نیاورد. درِ کرمِ خود را به […]

Dezember 8th, 2021

بهرام گور

نظامی در هفت پیکرش می فرماید: یزدگرد، پدرِ بهرام گور، پادشاهی ستمگر بود. او پادشاهی تند و تیز بود و […]