List

این ضرب المثل را وقتی به کار می بریم که
جوانی و نداری و مشکلاتت فراوان است و یا به هر دلیل دیگر ، دوست داری چلوکباب بخوری ، فلان پیراهن گرانبها را که همسایه ات تازه خریده بخری و بپوشی ، النگوی فلانی چشمت را گرفته و نمی توانی تهیه کنی ، دلت سفری می خواهد و نمی توانی سفر کنی . زمانی نه چندان طولانی می گذرد و فرصتی پیش می آید و می توانی به همه این آرزوهایت برسی . آنگاه نمی توانی چلوکباب یا هر غذای دیگری که خوشت می آید بخوری چون کمی پیر شده ای و بیماری قند و چربی خون و فلان و بهمان داری . آن لباسی که دوست داشتی دیگر زیبنده سن و سالت نیست . زحمات سفر با تن ناسالم و حوصله تنگت سازگار نیست . النگوئی که درخشش اش چشمت را می زد بر مچ دستت سنگینی می کند . آن گاه می گوئی آغزیم آشا ، باشیم داشا . یعنی هنگامی که دهانم به آش می رسد ، سرم نیز به سنگ قبر می رسد

  Posts

Juni 15th, 2018

عید فطر است

عید فطر است . چشمانم را می بندم و سفر می کنم. به خانه قدیمی پدر می رسم. دست و […]

Juni 5th, 2018

تابستان و شب های رمضان

روزه در روزهای گرم و طولانی تابستان با همه سختی ها و گرسنگی و تشنگی هایش برای خودش عالمی داشت. […]

Mai 25th, 2018

ماه رمضان

در دوره دبیرستان،  ماه رمضان با تابستانهای طولانی و گرم مصادف و مسجد محله، پاتوق ما دخترها شده بود. هر […]

Mai 8th, 2018

باز هم ما و عطیه خانم

هاله:« طفلک رقیه ، می گویند پسر جوان نوزده ساله اش سکته کرده و درگذشته.» من:« خدا صبرش بده. چند […]

Mai 6th, 2018

دو لغت با دو معنی متفاوت

با پینار قرار گذاشته بودیم که لب رودخانه برویم و گردش کنیم. اما هوا، حال و هوای عجیبی داشت. ابر […]

April 19th, 2018

پدرم

پدرم ، پدر مهربانم هشت سال از کوچ ات گذشت. آخرین بار که دیدمت ، جوان و زبر و زرنگ […]

April 18th, 2018

آغزیم آشا، باشیم داشا

این ضرب المثل را وقتی به کار می بریم که جوانی و نداری و مشکلاتت فراوان است و یا به […]

April 12th, 2018

میازار موری که دانه کش است

روغن مورچه در مورد روغن مورچه و استفاده از آن تا کنون نه دیده و نه شنیده بودم. امروز بطور […]

April 11th, 2018

آن قدیمها یادش به خیر

هفتم اوخوردوم. بیر ایل اولوردوکو تلویزیون شهریمیزه گلمیشدی . آخشاملار برنامه لری باشلیردی ، گئجه ساعات اون ایکی ده ده […]

März 8th, 2018

روز زن و دسته گلی که هدیه به من بود

داشتم بی خیال از دنیا و آخرت خانه تکانی می کردم که زنگ در خانه به صدا درآمد. در را […]